اعتبارى ندارد و ، مىتوان گفت كه ، على الاتصال در تغيير و تزلزل است . بر ايلياتى كه به حكم حوادث اقتدارى دارد آنچه بخواهد مىكند . و در همان قبيله اگر به وضع ديگر اتفاق افتاده باشد ، اندك خلاف خواهش و عادت سبب طغيان مىشود . بنابر قواعد و رسوم اصليهء قبايل ، هر ايل بايد در تحت ادارهء امير خود باشد . مقصود اولياى دولت نيز هميشه اين است كه او را آلت دست خود كنند ، لاكن با اينهمه رسوخ سردار قبيله در جميع حالات در امزجهء مردم خود به حدى است كه بجز كسانى كه ديدهاند و در تأمل در اينگونه امور عادى بودهاند ، ديگرى اعتقاد نمىتواند كرد .
چنانچه صاحب تاريخ امراى خراسان بعد از شرححال جعفر خان حاكم نيشابور كه حال در طهران در حبس است مىنويسد كه : قبيلهء بيات اگرچه با ايشان در كمال مروت و رأفت سلوك مىشود ، هنوز ميل به مراجعت امير خود جعفر خان دارند ، و باوجود ظلم و تعدى كه در ايام حكومت خود با ايشان كرده است ، به هرقدر توانسته و دسترس « 1 » داشتهاند ، در خفيه در تقويت و مدد او ساعى بوده و هستند .
قبايل بختيارى و فيلى در كوهستانى كه از اصفهان گرفته تا شوشتر تا قريب كرمانشاهان مىرود ، سكنى دارند . بختيارى و بعضى قبايل ديگر را مىتوان گفت كه : هرگز به كلى در تحت اطاعت سلاطين ايران نبودهاند . در معاقل جبال منيعه تا هنوز بر عادات و رسوم خود روزگار مىگذرانند ، و در ادارهء امور داخليه چندان اعتنائى به حكام و اعوان حكومت ندارند . بلى به جهت اينكه از اراضى خصبه كه در دامنهء كوهستان ايشان واقع است بهرهاى داشته باشند ، قدرى سرباز و قليلى ماليه مىدهند . و امناى دولت نيز آنچه توانستهاند ، ترغيب اين طايفه در سكناى در آن اراضى كردهاند ، يكى به جهت اينكه ايشان را در قبضهء دو قاعده و قانون ملكى داشته باشند و ، بيشتر براى اينكه چون در آن اراضى سكنى گزيدند به مرور ايام لابد با بلاد اطراف كه هميشه در معرض تاختوتازشان بود به معاشرت برآيند و ،
هامش
( 1 ) - در اصل : دسترس .