هر شهرى كه نزديكتر باشد رجوع مىكنند .
قاعدهء عرفيهء ايلات با ساير مردم ايران اختلاف كلى دارد ، چنان كه مىتوان گفت : در حقيقت قواعدى جداگانه دارند .
به غير از امراى ايل ، اشخاصى هستند كه بر سر طايفه مقررند و ايشان را ريشسفيد خوانند . و اين اشخاص غالبا نزديك يا دور با امير قبيله قرابت و مانند وى منصب به وراثت دارند . در ايام آرامى مملكت به منزلهء كدخدا و كلانتر قوماند و ، در اوقات جنگ ، به منزلهء سلطان و سرهنگ سپاه و ، چون سركردهء ايل در ايل نباشد ، يكى از اين اشخاص را به نيابت خود معين كند ، و كسى را كه به نيابت خود بر سر قوم مىگذارد ، به قدر حاكم شهرى كه بر رعيت تسلط داشته باشد در ميان قوم صاحب اختيار است . اگرچه به يك جهت ايلياتى است ، و آن شكوه حشمت حكومت را ندارد ، اما به جهت ديگر مقتدرتر است ، زيرا كه اجراى احكام بر وضع سپاهيگرى است لاكن كليهء امراى قبايل و ريشسفيدان طوايف هميشه ملاحظه و رعايت مردم ايلات را مىكنند . اگرچه به اين قاعده نيز استثنائى هست ، زيرا كه بعضى از امرا هم هستند كه در حين اقتدار ، ظالم و هتاكاند ، تعريف احكام عدالت عرفيهء اين طبقه خالى از اشكالى نيست .
امور عاديه را امير طايفه يا نايب او مثل حكام عرف شهر فيصله مىكنند .
و اگر شخصى معتنابه در يكى از طرفين باشد ، ريشسفيدان مجلسى كرده و بعد از بحث و فحص تمام امر را انجام مىدهند . هركس كه از خانواده باشد مىتواند كه هروقت امرى اقتضا كند اين مجلس را بخواهد ، و قبول نكردن آن را ظلم دانند .
ادانى مردم قبيله اين حق را ندارند ، لاكن بسيارى از اوقات امير قوم يا نايب او به جهت خوشآمد مردم ، حكم به جمع اين مجلس مىدهند ، زيرا كه هر حكمى كه از اين مجلس صدور يابد ، قبيله آن را عين عدل و مروت دانند . اجراى مجلس مزبور اشخاص معين نيستند .
اگر نزاع در باب زمين باشد ، زمينداران معتبر جمع مىشوند و ، اگر در باب قرض باشد ، امير و ريشسفيدان و دوستان طرفين ، يعنى داين و مديون اجتماع مىكنند . در صورت قتل ، اقارب قاتل و مقتول به حضور مجلس مىروند
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 747
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧٤٧