نادر شاه اين منصب را موقوف كرد . و چنانچه مذكور شد ، جميع اماكنى كه به جهت مخارج اين طايفه معين بود ، ضبط كرده جزء مدد معاش عساكر خود ساخت . و زمينهائى كه نادرشاه گرفت از ان ببعد به نوعى كه بايد ، دوباره در عهد هيچ پادشاه باز داده نشد . و غالبا ديگر اميد اينكه ، اين طبقه صاحب دولت و اقتدارى كه وقتى داشتند بشوند ، نيست . چون نادرشاه اين منصب را موقوف كرده ، وظيفهء مخصوصى به جهت كسى كه اين منصب را داشت معين نمود و لقب نواب هنوز در نسل او باقى است و ، تا هنوز اگرچه كار و مداخلى ندارند ، احترام زياد دارند .
طبقهء علما كه ايشان را مجتهد گويند ، هميشه در ايران بوده ، اما از زمانى كه منصب صدر الصدورى از ميان برداشته شد ، مجتهدين را آب ديگر بر روى كار آمد .
تعريف حال اين طبقه خالى از اشكال نيست ، زيرا كه مردمى هستند كه نه منصبى دارند و نه منصب قبول مىكنند و ، نه كار مخصوص معينى دارند . اما به جهت فرط فضيلت و زهد و صلاحيتى كه در ايشان است ، اهالى هر شهر كه مجتهدى در آن سكنى دارد ، بالطبع و الاتفاق به ايشان رجوع كرده ، مجتهدين را هادى راه نجات و حامى از ظلم بغات و طغات دانند . و چنان در تعظيم و تبجيل ايشان مبالغت نمايند ، كه جبارترين سلاطين نيز مجبور است كه در اين امر متابعت خلق نموده ، از روى اعتقاد يا تكلف ، مجتهد را رعايت و احترام نمايد . و كم است كه در ايران بيشاز سه يا چهار مجتهد باشد . و از جملهء لوازم حركات ايشان آن است كه ، اظهار تعلق به اسباب دنيوى نكنند و ، مراودت با سلطان و امناى حكومت نداشته باشند . و بسيار كم است كه از اين حد تجاوز كنند . و سبب نيز ظاهر است ، زيرا كه تغيير در اين حالت موجب نقصان اعتقاد مردم و ، تفرقهء ناس مورث بىاعتنائى سلطان است .
ديگر اميد اينكه سلطان به ملاقات ايشان رود ، يا اگر ايشان به مجلس پادشاه روند صدر مجلس به ايشان رسد نخواهد بود . و چون مجتهدى بميرد ، ديگرى بايد تا در زهد و ورع و فضيلت چون او معروف باشد تا جاى او گيرد .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 737
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧٣٧