تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
حشم خود على الاطلاق جارى است ، و مىتواند كه سياست كند هريك از طبقات مزبوره را بدون رعايت و تمهيد مقدمه از هر قبيل باشد . لاكن در ساير طبقات ؛ اگر امرى قابل ملاحظهء سلطان روى دهد ، ملاحظهء شريعت و قوانين ملكى بايد بشود . بعد از اقامهء شهود و فتواى شرع ، سلطان حكم به اجراى آن مىدهد . بلى شك نيست كه بعضى اوقات ، مخالفت شرع و قانون نيز مىشود ، لاكن اين‌گونه امثال از روى ندرت اتفاق مىافتد . و چون واقع شود ، غالبا بهانهء اين است كه حفظ سلطنت يا سلطان داعى برآن امر بوده . ظاهر است كه اگر شفاها استخفاف و استحقارى بالنسبه به شرع و قانون بشود ، علماى ملت كه آلات و ادوات اجراى احكام مذهب‌اند نمىتواند بود كه محترم باشند ، لاكن وضع اقتدار پادشاه بدون رجوع به وضع مملكت درست معلوم نمىشود . ايران در حالت كمال آرامى مردمى خراج‌گذار دارد كه به اكراه سر به اطاعت نهاده‌اند ، مثل ايلاتى كه در كوهستان هستند و زندگى ايشان به تاخت‌و تاراج اطراف مىگذرد . و امراى مقتدر كه هميشه در خيال استقلال‌اند . و در اين اواخر چنان بود كه ، حتى مردمى كه كمتر ميل به جنگ‌وجدال داشتند ، چنان به تغيير و تبديل عادت كرده بودند ، كه مضايقه نداشتند كه هركس را به حسب اتفاق وقت ، دولت روى كند ، به پادشاهى بردارند . بنابراين پادشاه چنين ملكى بدون عيب و استيلاى تمام كارى از پيش نتواند برد . اين است سبب اينكه مىبينيم سلاطينى را كه به ظلم و تعدى ستوده‌اند ، ايران در تحت حكومت ايشان زياده آباد و معمور بوده است . اخبار مبالغه‌آميزى كه از بيداد ايشان منقول است ، ناشى است از اينكه پادشاه خود حكم به سياست مىكند و ، خونها غالب در دربار سلطنت ريخته مىشود . كارهائى كه مورث ضجرت اهالى فرنگستان است ، خود ايرانيان مايهء قوام دولت و مايهء صلاح مىدانند ، به سبب اينكه اين قسم كارها سبب سكون و آرامى مردم طاغى و سركش مىشود .