جميع است ، اعتماد منفى « 1 » و تجارت مقطوع خواهد شد . بهعلاوه اينكه تجار ايران با بلاد اطراف معاملت دارند ، لهذا هر پادشاهى كه به اين طبقه درافتد ، خود را رسواى جميع اطراف مىسازد . لاكن با اين حال ، توزيعات بسيار بهعنوان قرض به ايشان شده است و ، به اسمهاى ديگر نيز بعضى از اوقات ايشان را عرضهء اخذ و جلب ساختهاند . رفاه و امنيت سكنهء بلدان معظمهء اين ملك موقوف است بر اينكه تا چه حد پادشاه پاس مذهب و رعايت قوانين و احترام علماى شريعت را داشته باشد . بنابراين اهالى بلدان بيش از قبايل صحرانشين كه جزء عسكرى ايرانند در معرض ظلم و طغيان حكومتاند ، زيراكه وضع زندگى ايلات بيابان گرد غالبا ايشان را از تعرض ظلمه مصون دارد .
احشامات ايران در حقيقت اردوئى هستند از لشكر كه فقط در معرض زحمات و صدماتى هستند كه لازمهء زندگى مردم سپاهى افتاده است . و چون نوع اتفاقى خاص دارند ، عداوت و ارادتشان موقوف به ضعف و قوت حكومت اوست .
سلاطين ايران در هرچه كنند بر خاندان خود ، على الاطلاق مختارند . مىتوانند كه فرزندان خود را به خدمتى بدارند ، يا در حرم پرورش دهند ، يا چشمشان را بكنند ، يا جانشان را بگيرند ، يا هر قسم كه ميل يا مصلحت ايشان اقتضا كند معمول دارند . چنانچه سلاطين صفويه بعد از زمان شاه عباس بزرگ ، شاهزادگان را مقيد مىداشتند ، و هر كدام را كه نمىخواستند دعوى تاجوتخت كند ، غالبا از ديده مأيوس مىساختند ؛ و هر شاهزادهاى را نيز كه وارث تاجوتخت مىكردند ، اگرچه معين بود ، لاكن تا جلوس او بر تخت ، كم بود كه اظهارى از اين مطلب بشود . و همچنين در سلسلهء صفويه ملاحظهء طرف مادر را در اين باب نمىكردند .
اگر خاطر پدر متعلق بود ، پسر كنيزى مىتوانست صاحب داعيه شود ، چنانچه ساير فرزندان كه از جانب مادر نيز صاحب داعيه بودند .
خانوادهاى كه حال در ايران سلطنت دارد ، بر خلاف اين ، وضعى اختيار
هامش
( 1 ) - منفى بالفتح . نفى كرده شده ( ح ) .