كرده است . جمعى از فرزندان پادشاه در معظم بلاد ايران فرمانروا هستند و ، يكى از فرزندانش اگرچه بزرگتر نيست ، لاكن به سبب اينكه مادرش از اكابر خاندان قاجار است ، به وليعهدى موسوم شده و ، سالها است كه از حكومت و احتراماتى كه شايستهء اين مكانت جليل و منصب نبيل « 1 » است برخوردار است .
از اين معلوم مىشود كه قاعدهء مخصوصى در باب شاهزادگان ايران نيست ، لاكن در جميع ازمنه هميشه خانوادهء سلطنت على الاطلاق دستخوش پادشاه بودهاند و ، هر نوع كه ميل يا مصلحت او اقتضا كرده است ، با ايشان معمول داشته است ، حتى اينكه رعايا اختيار پادشاه را بر اهالى سراى سلطنت بيش از اختيار وى بر خدام و اهالى دربار مىدانند .
در حقيقت فرزندان سلاطين ايران در تحت هيچ قاعده و قانون نيستند ، به اين معنى كه ، اگر رأى پادشاه بالنسبه به ايشان وضعى اقتضا كند ، كسى را ياراى مداخلت نيست و چون پيدايش ايشان بر
شَفا
« 2 »
جُرُفٍ
« 3 »
هارٍ
است « 4 » .
هر لحظه در معرض افنا و اهلاكاند ، و مىتواند بود كه هلاك ايشان چنانچه به سبب خطا واقع مىشود ، به سبب صلاحيت ايشان نيز اتفاق افتد ، زيرا كه غالب اين است كه كسانى كه بر تخت سلطنت نزديكترند ، صلاحيت ايشان موجب حركت عرق حسد صاحب تاجوتخت است .
و از آنچه مرقوم شد ، معلوم مىشود كه ، على حسب القانون حكم پادشاه بر جان و مال دشمنان مقهور و رعاياى طاغى كه از آن جملهاند قطاع طريق و جميع خانوادهء پادشاهى و وزرا و رؤساى كشور و قواد لشكر و جميع خدم و
هامش
( 1 ) - نبيل بالفتح ، بزرگ و بزرگان قوم و ، استاد و دانا و نيكو ( ح ) .
( 2 ) - شفا بالكسر جمع شفه ، كه لبها است ( شمس اللغه ) .
( 3 ) - جرف بالفتح ، كاويدن زمين به ميل و از خاك گل بركشيدن ( شمس اللغه ) .
( 4 ) - سوره توبه ، 109 .