كرده مراتب را به مبالغه و اغراق هرچه تمامتر به على مراد خان انها « 1 » نمودند ، و گفتند كه ، مقتضاى حمايت دين مبين و حكومت قويم اين است كه تا زود است سدى در مقابل سيل زندقه و الحاد بسته شود ، بناء عليه ، عليمراد خان حكم كرد تا بعضى از اين طايفه را گوش و دماغ كنند و ، هركس نيز طريقت ايشان اختيار كند ريشش بتراشند .
مؤلف مزبور گويد كه : چند نفر از الواط و اوباش به تجسس اين امر برآمدند و جاسوسوار با اين طايفه مراودت كرده ، بعد ازان خبر دادند كه مريدان ، ميرمعصوم را خدا و ، نورعليشاه و ، مشتاق على شاه و ساير خلفاى وى را ملائكه يعنى جبرئيل و ميكائيل و غيرهما مىدانند .
بالجمله ، سپاهيانى كه مأمور به بريدن گوش و دماغ دراويش بودند ، چندان فرقى ما بين درويش و متشرع نمىكردند و ، خر و گاو « 2 » را به يك چوب مىراندند .
يكى از مؤلفين گويد كه : در اين مقدمه بسيارى از متشرعين را به اشتباه گوش و دماغ به خاك ، و ريش و بروت بر باد رفت .
ميرزا هدايت اللّه مستوفى ، يكى از اعاظم اصفهان ، بالاخره واسطه شده ، على مراد خان فرمان فرستاد تا دست از آنكار بدارند . لاكن ميرمعصوم على از اين حركت رنجيدهخاطر گشته با نورعلى شاه و جمعى كثير از مريدان به جانب كرمان در حركت آمد . در كرمان نيز شيخ الاسلام از كثرت مريدان وى انديشناك گشته ، ميرمعصوم مجبورا از كرمان بهسمت مشهد رفت . و چون در مشهد نيز وى را راه ندادند ، بهطرف هرات رفت ، بهخيال اينكه از راه كابل به هندوستان رود ، لاكن كثرت و شهرت وى سبب توهم پادشاه افغانستان گشته او را به مراجعت ايران مجبور نمود . ميرمعصوم دوباره به كرمان رفت و ، در آنجا مشتاق على شاه ، يكى از متدينين و معتبرين خلفاى وى به قتل رسيد .
هامش
( 1 ) - انها : در اصل : انهى .
( 2 ) - در نسخه كتابت ضياء الادبا : بد و خوب .