مورخ تاريخ وى گويد كه : در روز فوت او دو نفر از اهالى كرمانشاه كه على الظاهر به حسن ارادت در ميان مريدان امتيازى داشتند ، اسباب نهار وى را چيدند و ، در همانروز دفعتأ تشنجى « 1 » به او عارض گشته بعد از چند ساعت نفس آخرين كشيد و چون تفحص كردند آن دو نفر را نيافتند . اين صورت سبب اين شد كه گمان كردند كه او را زهر دادهاند .
فوت او بنابر قول مؤلف مزبور ، در روز عاشورا هزار و دويست و پانزده هجرى سه ساعت از طلوع آفتاب برآمده قريب به مقبرهء يونس ، در يك فرسخى موصل اتفاق افتاد .
بالجمله ، چون فوت او اينگونه واقع شد ، نسبت مسموم ساختن او را به آقا محمد على مجتهد دادند .
چندى بعد ده نفر از مريدان نورعلى شاه را گرفته نزد شاه بردند و ، شاه ايشان را به كرمانشاه نزد آقا محمد على فرستاده تا هرچه مىخواهد بكند و ، آنها در آنجا به قتل رسيدند .
متصوفهء ايران بنابر قول كسانى كه ادعاى معرفت اين مطلب مىكنند ، از دويست تا سيصدهزار كس تخمين شدهاند ، لاكن محال است كسانى كه اين حرف را مىزنند ، اسبابى داشته باشند كه بتوانند تخمينى درست كرده باشند و ، احتمال هم دارد كه نهتنها صوفيه بلكه كسانى را نيز كه به [ سبب ] مصاحبت ايشان بنياد مذهب متزلزل شده است ، در اين عدد شمردهاند . اين قسم مردم بسيارند ، و محتمل است كه اين طبقه بهسبب معاملاتى كه بهجهت حفظ شريعت با دراويش كرده شد .
زياد شدند . هر درويش مقتول را شهيد دانند . و كسانى كه اين طبقه را خوب مىدانند گويند كه : اثبات مطالب حقه ظلم و تعدى نمىخواهد .
هامش
( 1 ) - تشنج : كشيده شدن عضو كه از حركت انبساطى بازماند . خواه از برودت ، خواه از يبوست ( ش ) .