يكى از گناهان كبيره كه موجب قتل وى شد ، اين بود كه ، تار را خوب مىزد . گويند به نوعى مىزد كه ، هركس در مجلس بود بىاختيار به گريه مىافتاد .
نورعلى شاه و ميرمعصوم در آن اوقات به كربلا رفته بودند كه بلكه در ظل حمايت عتبات عاليات چندروزى بهسلامت بگذرانند ، لاكن چون در اثناى راه قبل از ورود به كربلا در كرمانشاه چندى اقامت كرده بودند ، در اين اوقات عرايض پىدر پى اهالى آن ديار رسيده ايشان را بدان صوب مايل ساخت . رجوع مردم به ايشان در كرمانشاه عرق حسد و غيرت مجتهد آنجا را كه به فضيلت و تقوى شهرتى تمام داشت بهحركت آورده مجتهد مشاراليه از بيم آنكه مبادا نايرهء زندقه و الحاد بالا گيرد قصد كرد كه يكدفعه ، از تيشهء كينه ، ريشهكن بنيان ديرينهء ايشان شود ، لهذا نورعلى شاه را محبوس ساخت . و در هرجومرجى كه مترتب بر اين مقدمه شد ، ميرمعصوم در وقتى كه در ميان مريدان خود به نماز مشغول بود ، به قتل رسيد .
و بعد از آن ، آقا محمد على صورت واقعه را در كاغذى نوشته به وزير اعظم فرستاد و ، در آن كاغذ ، سخافت « 1 » مذهب صوفيه را به اقامهء [ براهين ] بيان نموده و ، نتايج مخاطرهآميزى كه بر شيوع آن مترتب بود ، مسجل كرده بود . چون پادشاه از كيفيت استحضار يافت ، وى را مورد تحسين و تصديق ساخت . لاكن با اين همه ، مريدان نورعلى شاه روزبروز در ازدياد بودند ، تااينكه حكم شد او را با متابعان او اخراج بلد كنند . بعد از چندى باز مراجعت كرد .
گويند كه : مريدان وى خواستند فتنه انگيزند و خون مجتهد مزبور را بريزند ، ولى نورعلى شاه راضى به اين معنى نشد ، تااينكه باز از كرمانشاه به كربلا و از آنجا به موصل رفت . در اين اوقات مريدان وى به اسمورسم شصت هزار بودند . و گمان مردم اين بود كه : در خفيه بسيار مردم معتقد وى بودند ، از آن جمله اكثرى از مردم ايران به وى در پنهانى اظهار ارادت و عقيدت مىكردند .
هامش
( 1 ) - سخافت : سبكى و كمظرفى و بىعقلى ( ش ) .