فقط بهجهت اصلاح و تعديل آن مرتكب اين امر شده باشد ، يا مقصودش اين باشد كه از اسباب آن چيزىكه به خيال خود خوشآيندهتر است بنا كند . و اگر هم اين طائفه خود خيال اغتشاش و طغيان نداشته باشد ، قواعدى كه چيدهاند ، در غايت مناسب حال كسانى است كه گرد اين گونه مقاصد مىگردند .
تاريخ ايران و بلاد اطراف ، پر است از اينگونه حكايات ، كه جمعى به ادعاى رياست باطنى دم از سياست ظاهرى زده گردن خودسرى برافراشته و پاى بر دست سلطنت گذاشتهاند .
از آن جمله است حسن صباح و خلفاى او . اطاعت مريدان اين كوهستانيان ، تا دويست سال ايران را پر از قتلوغارت داشت ، چنانچه مقتدرترين پادشاهان ايران و ممالك اطراف از شنيدن نام اين طايفه مرتعش بودهاند .
و ديگر حكايت بايزيد است كه بانى فرقهء روشنيه است و به ادعاى درويشى در كوهستان افغانستان بنياد امارت افكنده ، در وقتى كه هندوستان در تحت حكومت اكبر و در وسط السمآء اقتدار بود ، او و جانشينان او به كرات اطراف آن مملكت را عرضهء تاختوتاز كردند .
اين بود خلاصهء استدلال علماى شريعت با سلاطين در باب افنا و اهلاك متصوفه .
و اين دلايل بهقدرى حقيقت داشت ، كه سلاطين ايران را بيدار بدارد . وقايعى هم كه در اين اواخر روى داد ، سبب شد كه حكومت زياده در اطفاى نايرهء اين طايفه بكوشد .
صفويه در خود مثلى داشتند كه ، محتاج به نصيحت نبودند ، لاكن در عهد سلطنت اين خانواده هيچوقت با صوفيه مانند زمان شاه سلطان حسين عمل نشده بود ، زيرا كه شاه سلطان حسين خود را بهدست ملاها سپرده ، ملاها نيز با هركس كه قدم از ظاهر شروع بيرون مىگذاشت ، آنچه مىتوانستند مىكردند . و كارهاى نادرشاه نيز مثل اينكه خواست مذهب شيعه را تبديل با مذهب سنى كند و ، جمع كردن او علماى ملل مختلفه را و ، پس از مباحثت ، ايشان اظهار ارادهء خود در احداث دينى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 719
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧١٩