دايرهء ظاهر شريعت بيرون نگذاشتهاند . و كسانى كه به مجرد حرارتى كه در دماغشان پيدا شده راه خطا كرده زير عقل و شرع زدن را نزديكى به خدا دانستهاند ، چنانچه در مجلس ششم از مجالس المؤمنين در ذكر متصوفه تفصيلى مىنويسد كه ، اجمالش اين است :
در ذكر جمعى از صوفيهء صافى طويت كه نزد سالكان مسالك طريقت از ايجاد عالم بعد از ايجاد انبيا و ائمهء هدى وجود فايض الجود اين طايفهء كرام است كه ، به ميامن توفيق ، از ادنى مراتب خاك به اعلا مدارج افلاك ترقى نمودهاند ، و از حضيض خمول بشريت به اوج قبول ملكيت تلقى فرموده . و تقرير كلام در تحقيق حال اين طايفه كرام آن است كه :
بر وجهى كه در مقدمات اين كتاب اشارتى بدان واقع شده ، تحصيل تعيين به مطالب حقيقت كه حكمت عبارت از آن است ، يا منظر و استدلال حاصل مىشود ، چنانچه طريقهء اهل نظر است ، و ايشان را علما و حكما مىخوانند ، يا به طريق تصفيه و استكمال ، چنانچه شيوهء اهل فقر است و ، ايشان را عرفا و اوليا مىنامند . و اگرچه هردو طايفه به حقيقت حكمااند ، لاكن طايفهء ثانيه چون به محض موهبت ربانى فايض به درجهء كمال شدهاند و ، در طريق ايشان اشواك شكوك و غوايل اوهام كمتر است ، اشرف و اعلى باشد . و به وراثت انبيا اقرب و اولى خواهند بود . ليكن در اين طريق اخطار بسيار و مهالك بىشمار است ، چه خطرات و ساوس و ورطات هواجس و تسويلات باطله و تخيلات فاسده ، سالك را در بيان طلب حيران و سرگردان گرداند . و افسد مفاسد آنكه به اندك نمايش كه :
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً
« 1 » .
از راه رفته دست از طلب بدارد .
حتى اذا جاء لم يجده شيئا .
و ايضا استاد اين طريقت كه عبارت از مرشد كامل است نادر است و ، بر تقدير شناخت او ، متعذر يا متعسر ، چه كمالات انسانى را جز صاحب كمال
هامش
( 1 ) - نور ، 39 .