تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
باشند ، جالب آن شده‌اند . چنانچه در آئين اكبرى منقول است كه : اويس قرنى به كسانى كه نزد وى مىرفتند مىگفت : اگر شما خدا مىجوئيد با من چه مىگوئيد ؟ و اگر خدا نمىجوئيد ، مرا با شما چه كار است ! بلى انكار نمىتوان كرد كه ، كسان نيز بوده و هستند كه به هواى فخر كلاه فقر بر سر نهاده و به خيال جلب ترك دنيا گفته‌اند . عزت در عزلت ديده و جلوت در خلوت شناخته ، سوداى بزرگى در ديك گدائى پخته‌اند و ، راهزنى در لباس پارسائى كرده . طالبان كوى هوا ، چون سالكان راه خدا در طلب مقصود از هيچ نينديشند . سلطان را در تسخير اقليم و ، عباد و درويش را در تحصيل گليم ارشاد محرك يك‌چيز است . يكى امارت بر ابدان جويد . ديگرى ايالت بر اديان . سلطان را منظور آن است كه : رقبهء ناس را در ربقهء فرمان آرد . درويش قلوب را متوجه خود خواهد ، لهذا اين در دولت صولت خويش داند و ، آن در حيلت و سيلت خود شناسد . حقيقت گفته شده است كه : تصوف در حقيقت مذهبى نيست ، هرجا شيوع يافت بنياد مذهب مقرر را برانداخت ، اما مذهبى قابل تحديد و تفهيم بر جاى آن نگذاشت . رعايت ظواهر شرع را از باب مصالح دنيوى دانند و ، به خيال خود چون ترقيات معنوى ايشان را دست دهد ، خود را از اجراى احكام شرع فارغ و معاف شمارند . انكار رسالت محمد و سلطنت او و آل او را بر عالم و اهل عالم نمىنمايند ، لاكن خود دعوى ربط مخصوصى با خداوند مىكنند . و بدين ادعا مريدان را به اعتماد كلى و اطاعت خود امر نمىنمايند . قاضى نور اللّه شوشترى مؤلف مجالس المؤمنين كه به زهد و ورع و حسن ادراك اشتهار دارد ، شرحى مختصر در باب صوفيه و قواعد ايشان نوشته است . او نيز مانند بسيارى از مؤلفين اسلام عقيده‌اش اين است كه : بعضى از اكابر اولياى ملت را مذهب تصوف بوده است . و در تقريرات خود همه‌جا تفرقه مىكند ما بين كسانى كه ، اگر فى الحقيقه منجذب به جذبات الهى بوده و پا بر سر هواى نفس نهاده تحمل مشاق عديده كرده‌اند و ، به‌جهت مقهور نمودن لذات نفس رنج و تكاليف بىشمار بر خود نهاده ، اما هنوز به وجهى از وجوه پاى از