تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
پيروان وى چون چنان ديدند متابعت كرده همگى بر دست من توبه كردند . پس امير حكم كرد تا اموال قافله را رد كردند . الغرض ، در سنهء چهارصد و هشتاد و هشت وارد بغداد گشت در آن وقت ، بايد از عمرش شانزده يا هفده سال گذشته باشد . آوازهء فضيلت و صلاح او در افواه افتاد . و بنابر مؤلف مزبور ، خدا جميع مطالب وى را به اجابت مقرون و دشمنان وى را مقهور ساخت . در سنهء پانصد و بيست و يك هجرى بناى موعظت ناس گذاشت . شوافع از وى كرامات نقل مىكنند و ، از خود وى اين حكايت قبل از رسيدن به خدمت پير منقول است ، گويد : يازده سال در برجى بودم ، وقتى با خدا عهد كردم كه نخورم و نياشامم ، تااينكه كسى به من بخوراند ؛ لهذا تا چهل روز بدون غذا بسر بردم . بعد از آن شخصى قدرى گوشت آورده در نزد من نهاد و برفت . چون نگاه من بر آن گوشت افتاد ، نزديك بود كه جان من بيرون رود ، لاكن خوددارى كردم و ، آوازى از اندرون خود شنيدم كه من گرسنه‌ام . در اين وقت شيخ ابو سعيد مخزومى بر من بگذشت و ، چون آن آواز شنيد گفت : اين چيست ؟ گفتم : اين شهوت جسمانى من است ولى قوت روحانى من هنوز قايم و استوار است . شيخ گفت : بيا به خانهء ما . اين بگفت و برفت . من عزم كردم كه عهد خود به پايان برم ، لهذا بر جاى خويش ماندم . پس خضر نزد من آمده گفت : به خانهء شيخ رو ، و چون رفتم او را منتظر يافتم ، چون مرا ديد گفت : نيامدى تا ترا آوردند . پس طعام و شراب بسيار حاضر كرده به من خورانيد و خرقهء خود را به من درپوشانيد . و از آن وقت ، من يكى از اصحاب و خواص وى گشتم . بالجمله ، آقا محمد على از صوفيه سخت صحبت مىدارد و ، اين معنى شايستهء مردى به اين همه فضيلت نيست ، زيرا كه شك نيست كه بسيارى از بزرگان اين طايفه مردمانى بودند به زهد و تقوى و حكمت و فضيلت متصف و ، بدون اينكه طالب نام و شهرت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 712 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت