اما بعضى از متصوفه اين نسبت را تهمت گويند . و بعضى از مشاهير اين قوم گويند كه : طالح را عقاب و صالح را ثواب مقرر است . و جمعى ديگر برآنند كه : مردم در آن عالم نيز چنان كه درين نشئه به خيال خود معذب خواهند بود ، فى الحقيقه جهنم جز خيالى بيش نيست ، چنانچه مردم آتشى مىبينند و ، چنان پندارند كه به آن آتش خواهند سوخت و ، چون آتش به ايشان در رسد ، بينند كه قوهء حراقه ندارد .
قيصرى كه از اين سلسله است گويد : كسانى كه به جهنم مىروند به زودى چنان بهآنحال خو گيرند و عادت پذيرند كه حرارت آتش را از آثار رحمت دانند ، و از نعمتهاى جنت نفرت ورزند ، چنان كه جعل از بوى سرگين ملتذذ و از طيب رياحين متنفر است .
آقا محمد على گويد كه : متصوفهء شيعه را به مدح على ، و سنى را به مدح خلفاى ثلاث مىفريبند . با شيعه شيعه و با سنى سنىاند . لاكن حقيقت اين است كه ، خود هيچ مذهبى ندارند و ، لاشك كسانى كه مذهبى ندارند به آسانى با هر مذهب مىسازند .
بالجمله ، در شرح طبقات متصوفه حكاياتى چند كه دلالت بر كفر و الحاد ايشان دارد نقل مىكند ، از آن جمله اين است كه : شيخ روزبهان صاحب تفسير الاسرار كه از اعيان وحدت وجوديه است گويد كه : روزى مست بودم ، خدا را ديدم در صورت مردى بارانى بر دوش ، با گيسوى مرغول و كلاه كج نهاده ، دستى بر شانهء او زدم و گفتم . به حق تو كه تو را مىشناسم و ، اگر به صد شكل درآيى ، در نظر من محجوب نخواهى ماند .
بعد از تقرير اين حكايت گويد : اين يكى از ملحدين مجانين است كه حمقاى ناس او را ولى دانند و ، بعد گويد كه : اين طايفه خلفاى طريق را صاحب كرامات دانند و چنان پندارند كه هميشه با خدا در گفتوشنودند ، تا به حدى كه گويند : شيخ عبد القادر گيلانى شبى هفت مرتبه با حالت جسمانى سير ملكوت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 710
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧١٠