طعن بر اين طايفه شده است . بلكه اهالى شريعت گويند كه : صوفيه را خود مذهبى نيست و ، احترامى كه على الظاهر بهجهت دين دارند ، براى فريب مردم و دام تزوير « 1 » است . به پيغمبر و ائمه ظاهرا اعتنائى دارند ، اما از احكام ايشان كه خود احكام الهى دانسته و به آن عمل كرده سرباززنند . اگرچه مأخذ اين مسئله كه قضاى الهى مورث حدوث بل موجب وجود خيروشر و نيكوبد است از قرآن است ، لاكن بسيارى از اهل شريعت آياتى را كه دال بر اين مطلب هستند تأويل مىكنند .
بهسبب اينكه اگر اين مسئله ثابت شود ، بايد قايل شد كه خدا فاعل افعال قبيحهء انسان است . اما عقيدهء محكم غالب بلكه جميع سلسلهء صوفيه آن است كه ، آنچه هست ازوست و ، بىرضاى او هيچ نيست . بعضى گويند : همه نيك است ، چه همه از اوست .
و زمرهء ديگر را عقيده اين است كه : شرّى نيست و خيروشر هم ازوست .
( غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد * ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست )
آقا محمد على كرمانشاهى گويد كه : اين طايفه يعنى متصوفه جميع اشياء را مظاهر و تجليات و تنزلات و شئونات بارىتعالى دانند . اما امارده را مظهر جمال و نمارده را مصدر جلال شمارند ، چنانچه سهل بن عبد اللّه تسترى گويد كه :
سر زوح وقتى ظاهر شد كه فرعون دعوى خدائى كرد .
و شيخ محى الدين گويد كه : لشكر فرعون نه غرقهء درياى خطا بلكه مستغرق بحر علم شدند . و هم در جاى ديگر گويد كه : نصارى نه بدينسبب كافرند كه عيسى را خدا دانند ، بلكه بدينسبب كه عيسى را پسر خدا دانند .
آقا محمد على كرمانشاهى گويد كه : اين طايفه منكر ثواب و عقاباند ، زيرا كه ظهور و جريان هرچيز را به حكم قضا و ، روح را نقوش صعود راجع به مبداء دانند .
هامش
( 1 ) - در اصل : تدوير .