تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
به فرط ذكا و غزارت علم اتصاف داشته‌اند ، بر اين رويت سالك بوده‌اند ، از آن جمله شعرا هستند . ترقى ضمير انسانى در جميع ملل يكسان است ، اول نورى كه در ظلمت زمان جاهليت سبب روشنى است ، از خاطر شاعر صادر مىشود و ، كتاب وى تا زمانهاى دراز ، اگر على الاطلاق نباشد ، على الغلبه مورد احترام و اعتنا است . اهالى ايران خاصه شعر دوستند ، چنانچه از پست‌ترين ارباب حرف و صنايع كه در شهرهاى معتبر يافت مىشوند ، از شعراى مشهور شعر حفظ دارند ، حتى سپاهى امى به شنيدن شعرى حال مىكند . و اصل تصوف نيز شعر است . از جملهء كتب معروفه در اين باب ، مثنوى شيخ جلال الدين معروف به ملاى رومى است و ، كتب جامى و ، اشعار سعدى كه حاوى صنوف اخلاق است و ، ديوان حافظ ، كه مىتوان گفت ، كتاب مقدس متصوفهء ايران است . و ديگران نيز هستند كه اشعارشان على الاتصال در دهانها است . بلكه مصنفين و مؤلفين معتبر اين طايفه در اقامهء براهين به اشعار ايشان تمسك مىجويند و مثل مىزنند . قواعد صوفيه از آنچه مرقوم شد مىتوان فهميد كه محفوف به رموز است ، اگرچه آنچه از كلمات و ظواهر اعتقاداتشان معلوم مىشود ، زهد و صلاح و تحمل و قناعت و محبت عموم است ، لاكن اصرار دارند كه از اغيار هميشه مخفى دارند . يكى از اعاظم مشاهير اين طبقه منصور حلاج است ، كه او را و اصل دانند ، و مشهور است كه انا الحق گفت و افسانه‌هاى بسيار به‌جهت عذر اين قول كفرآميز جعل كرده‌اند ، از آن جمله آن است كه : منصور خواهرى داشت ، و چون دريافت كه هرشب بيرون مىرود ، شبى وى را تعاقب كرد ، تا ديد كه حوريهء بهشتى جامى از شراب جنت به وى داد . منصور ته جرعه استدعا كرد . خواهرش گفت كه : طاقت تحمل آن را نخواهى داشت و موجب هلاك تو خواهد گشت ؛ اما چون منصور اصرار از حد گذرانيد ، چند قطره كه در ته جام بود به وى داد . نوشيدن همان بود و انا الحق زدن همان .