بالجمله ، چون اين گفتار وى شهرت يافت ، مورث هراس و دهشت و ايقاع « 1 » نايرهء تعصب علماى ظاهر شريعت گشته ، او را گرفته به دار كشيدند .
گويند يكى از صوفيه از خداوند سؤال كرد كه ، چرا به هلاك منصور راضى شد ؟ جواب آمد كه ، اين است سزاى كسى كه كشف اسرار كند .
افسانههاى بسيار نسبت به وى مىگويند ، از آن جمله اين است كه : چون منصور را بر دار كردند ، چنين نمود كه او بر دار نيست بلكه در هوا نشسته است .
و اميران غضب هرقدر سعى مىكردند او را بگيرند نمىتوانستند . لاكن در همان وقت كه اين زدوخورد را در زمين داشت ، روح او از بدن جدا شده به جانب بهشت رفت و با پيغمبر ملاقات كرد . پيغمبر بعد از تهنيت وى به درجهء وصال و تصديق او در كلمهء كفر و ضلال ازو درخواست كرد كه ، بهجهت حفظ ظاهر شريعت به كشتن راضى شود . روح منصور از گفتار پيغمبر متقاعد شده دوباره به زمين رجوع نموده به بدن خويش پيوست و ، على الظاهر كشته شد .
و ديگر يكى از مشاهير اين طايفه شمس تبريز است ، و ازجملهء افسانههائى كه در باب وى مشهور است اين است كه : روزى مرده را زنده كرده ، ملاهاى ظاهر حكم كردند تا او را زندهزنده پوست كندند و ، او پوست خود را برگرفته بنا كرد به گشتن و ، قدرى غذا خواست تا سد جوع كند ، لاكن كسى به وى نداد ، تااينكه بعد از چهار روز ، گاوى مرده يافت ، اما چون آتش نيز دستياب نشد ، از نامهربانيهاى مردم به تنگ آمده به خورشيد حكم كرد تا آن را بپزد . خورشيد از آسمان به زير آمد و ، نزديك بود كه زمين يكباره بسوزد كه ، شيخ ملتفت اين معنى شده حكم كرد تا بجاى خود مراجعت كند .
اعتقاد و تصديق به اينگونه ترهات و اباطيل در حق مشايخ سبب شنعت « 2 » و
هامش
( 1 ) - ايقاع : به جنگ انداختن مردم را بهم ديگر و ، مبالغه در كارزار و ، شبيخون آوردن ، و انداختن و برانگيختن ( ح ) .
( 2 ) - شنعت - بالفتح ، زشت شمردن و مسلول كردن ( ح ) .