خلافت خلفاى جور و ، غاصبين حقوق آل رسول ، ايشان را مؤمن نمىتوان گفت ، لاكن در خطا مستهلك مىدانند . بهخلاف اهل سنت ، كه باوجود اينكه بعضى از اعاظم ايشان مانند غزالى و غيره تصريح كردهاند كه ، متشيعه مسلمند ، الا اينكه غالبا سلاطين اين سلسله ، يا بهجهت تعصب مذهب ، يا مصلحت ملكى ، اين طايفه را رافضى و از كافر بدتر گرفتهاند . و بههمين دليل ، پرهيزگارترين سلاطين بخارا اسراى ايران را مانند بنده و برده ، يا فروخته يا نگاه داشتهاند . چنانچه ، آقا محمد خان بيكى جان را ، بهاينكه مسلمين را مانند بهايم در بازار مىفروشند ، ملامت كرد .
نسبت على اللهيان به شيعه از راه عداوت است . شيعه خود ان طايفه را دشمن مىدارند . عدد ايشان بسيار نيست ، و قواعد و رسوم خود را مخفى مىدارند .
مشهور است كه بعضى از قبايح در ميانهء اين طايفه شيوع دارد .
اما متصوفه ، اگرچه اجمالا ذكرى ازين سلسله رفت ، لاكن مقام اقتضاى بسط مقال مىكند .
از محررين اسلام معلوم مىشود كه ، هم از به دو ظهور ملت ، اين طايفه موجود بودهاند . و نيز احتمال دارد كه حالات ايشان در قوام استقرار اين ملت دخلى تمام داشته ، ولى از آن بعد همواره از اعدا عدو مذهب محسوب بودهاند ، زيرا كه ، شك نيست بىپروائى ايشان در تأويل آيات و اخبار و ، بىاعتنائى به ظواهر شرع ، و ادعاى ارتباط با عوالم الوهيت ، همه موجب استخفاف شريعت و ، اهانت علماى ظاهر بوده و ، از باب :
كما تدين تدان . اين طبقه نيز با ايشان مانند كفار معاتبت « 1 » كردهاند . در هيچ مملكت مانند ايران در اوقات مختلفه عقايد اين سلسله شيوع و رواج نداشته است .
تااينكه شهرت شيخ صفى اردبيلى كه يكى از اين گروه است ، سبب شد
هامش
( 1 ) - معاتبت بالضم و بكسر تا ، عتاب كننده ، و بالضم و فتح تا ، عتاب كرده شده و ، عتاب كردن كسى را از سر خشم ( شمس اللغه ) .