غلبهاى كه در مباحثت بر ابو يوسف رازى نموده بود ، شهرتى داشت .
بالجمله ، چهارصد نفر از علما جمع شدند و ، ازجملهء ايشان ابراهيم نظام بصرى از سايرين به تقوى و فضيلت امتياز داشت . كتب بسيار در علوم دينيه تأليف و تصنيف كرده بود ، صد جلد از كتب او در مصر و شام معروف و شايع بود . چون ابراهيم به بغداد رسيد ، سكان و اعيان ملك را حكم شد ، تا وى را تعظيم و توقير كنند . و چون مجلس منعقد گشت ، كرسى زرين بهجهت وى نهادند . و چون هارون در مجلس قرار گرفت ، فرمان داد تا حسنيه را حاضر كردند . حسنيه برقع بر روى كشيده درآمد و هارون را ثنا گفت و در برابر ابراهيم بنشست . هارون به حسنيه اشاره كرد كه شروع كند . حسنيه مطلب را دريافته متوجه ابراهيم گشت و او را مخاطب ساخته گفت : توئى كه صد جلد از مصنفات تو در ميان مردم مشهور است و خود را وارث علم رسول مقدس مىدانى ؟ ابراهيم برآشفت و گفت : سخريه مىكنى ؟ و رو به جانب اهل مجلس كرده گفت : مرا با كنيزى مباحثه كردن چه مناسب است . در حقيقت اين امر موجب استخفاف علم و اهانت علما مىشود ! يحيى گفت :
انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال
حسنيه گفت : اى ابراهيم ، به توفيق خداى تعالى ترا از اين كرسى زرين با شرمندگى فرود خواهم آورد و ، شروع نمود به مباحثه ، ابراهيم گفت : سبقت مراست كه از راه دور آمدهام . حسنيه گفت : بپرس از آنچه خواهى . ابراهيم شروع كرد به پرسيدن و ، و در مقابل هفتاد مسئله جوابهاى شافى و فصيح شنيد ، چنانچه هارون و جميع اركان دولت از تقرير او حيران ماندند . حسنيه گفت : اى ابراهيم ، مناظره دراز كشيد ، مىترسم خليفه را ملال روى دهد ، اگر رخصت باشد ، من نيز سئوال كنم .
ابراهيم گفت سه مسئلهء ديگر بپرسم ، اگر جواب گوئى ، منقطع شوم . حسنيه گفت :
بپرس . ابراهيم گفت : اى حسنيه ، بعد از پيغمبر كه خليفه بود ؟ حسنيه گفت : آنكه سابق الاسلام بود . ابراهيم گفت ؟ كه سابق الاسلام بود ؟ حسنيه گفت : آنكه داماد و پسر عم و برادرش بود . هارون ازين سخن متغير شد . ابراهيم چون هارون را متغير يافت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 689
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٨٩