كه يكى از فضلاى اين مذهب نوشته و ، براى استخفاف اعادى سخن در دهان كنيزكى حسنيه نام نهاده و ، بر ايشان غلبه داده است .
چنين مىنمايد كه : ممكن نيست بيان براهين و دلايلى كه متشيعه بر اثبات مذهب خود در اين كتاب اقامه مىكنند ، و وضع صحبت طرفين را بهتر ازين كه ، قدرى ازين كتاب نقل بشود بتوان نمود .
شيخ ابو الفتوح رازى كه مؤلف آن است مىگويد كه : در ايام خلافت هارون ، يكى از تجار بغداد را نكبت عايد حال گشته ، به واسطهء ظلم اعادى دين اموالش از دست برفت و فقروفاقه به دو روى آورد . كنيزكى داشت حسنيهنام كه در حرم امام جعفر ع تربيت شده و اصول مذهب و دين آموخته بود .
حضرت امام جعفر صادق امام ششم است . تولدش در سنهء هشتاد و سه ، و فوتش در صد و چهل و هشت هجرى است . اين واقعه در سنهء صد و هفتاد در اوايل خلافت هارون نقل شده است .
الغرض ، خواجه با آن كنيزك حال خويش بهگفت و از وى مشورت خواست ، كنيزك گفت اى خواجه ! صلاح در آن است كه مرا به نزد هارون برى و بهجهت فروش عرضه كنى ، و اگر قيمت پرسد ، صدهزار دينار زر در بها طلب نمائى ، و اگر او پرسيد به چه جهت اين بهاى گران خواهى ؟ بگو تا همهء علماى ملت را جمع كنند تا با وى در علوم دينيه مباحثه كنند ، و او بر همه فايق آيد . تاجر گفت : حاشا ، من اينكار نكنم ، چه مىشود ، كه آن ظالم چون از حسن صورت و اوصاف تو مستحضر شود ، تو را از من بگيرد و بىتو زندگى بر من صعب خواهد بود ، زيرا كه تسلى خاطر من توئى . حسنيه گفت : مترس كه به بركت اهل بيت تا مرا حيات هست كسى مرا از تو جدا نتواند كرد . برخيز و توكل كن كه آنچه خير است چنان خواهد شد .
بعد از مبالغهء بسيار خواجه نزد يحيى برمكى وزير هارون رفته كيفيت حال را بيان كرد .
يحيى گفت : برو كنيز را بيار . تاجر بيچاره اطاعت كرد . يحيى چون حسن طلعت و فصاحت حسنيه را بديد متحير بماند و ، در ساعت نزد هارون شده قصهء حسنيه را
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 687
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٨٧