تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
تقرير كرد . هارون گفت : حسنيه را حاضر كردند . چون حسنيه درآمد ، برقع بر روى كشيده و شعرى چند در مدح وى بخواند . هارون را بسيار خوش‌آمد گفت : تا برقع از روى او برداشتند ، منظرش را مطابق مخبر يافت ، پس فرمان داد تا خواجهء وى را حاضر كرده بهاى كنيزك را پرسيد . خواجه گفت : صدهزار دينار طلا ! هارون « 1 » برآشفت و سبب آن پرسيد . خواجه گفت : بدان‌جهت كه ، اگر جميع علماى مملكت تو جمع شوند ، در علوم دينيه او را ملزم نتوانند كرد ! هارون گفت : اگر ملزم گردد ، بگويم گردن تو را بزنند و كنيزك مرا باشد . خواجه گفت : اگر نشود چه كنى ؟ هارون گفت : صدهزار دينار به تو دهم و ، به‌علاوه كنيز نيز ترا باشد . خواجه تأمل كرد و گفت : مرا مهلت ده تا يك بار ديگر حسنيه را ببينم . هارون راضى شد . خواجه نزد كنيز رفته ماجرا با وى باز گفت . كنيز گفت : اى خواجه باك مدار ، كه از بركت حضرت رسالت پناهى اميد كامل دارم كه بر خصمان غلبه كنم . خواجه مراجعت نموده با هارون پيمان كرد . هارون به احضار حسنيه فرمان داد و ، از مذهب وى سؤال كرد ، گفت بر طريقهء دين پيغمبر و آل او هستم . هارون پرسيد كه ، بعد از رسول كه خليفهء او بود ؟ حسنيه گفت : بفرماى تا علما را حاضر كنند تا آنچه توانم بگويم ، اگر كسى را در مذهب من سخنى باشد جواب بر نهج صواب باز رانم . هارون دريافت كه طريقهء اهل بيت دارد . وزير خود يحيى را طلبيده گفت : اين كنيزك هم‌مذهب ما نيست ، بگو تا وى را بكشند . يحيى گفت : يا امير المؤمنين ، اين كنيزك دعوى بزرگى كرده ، اگر از علما مغلوب شود ، پس بايد وى را به قتل رسانيد و ، اگر علما را مغلوب سازد ، رعايت وى بر خليفهء زمان لازم باشد . چه كنيزكى را كه بر جميع علما و فضلاى مملكت فائق آيد نتوان كشت . هارون اين رأى را پسنديده فرمان داد تا علماى مملكت جمع آمدند و ، از رؤساى مشايخ بغداد شافعى را نوشته‌اند كه در آن مجلس حضور يافت . و چنين مىنمايد كه ، در آن وقت شافعى به‌جهت
هامش
( 1 ) - در اصل : هرون .