در مكاتبات پيش ، حضرات متشيعه يكى از دلايلى را كه متمسك شده بودند كه بدان واسطه رعايت ايشان مانند ساير اهل اسلام لازم است اين بود كه ، با فضلا و صلحاى ملت در زيارت مكه و مناسك حج ملاقات كردهاند . طرف مقابل در جواب اين فقره ، شعرى از جامى نوشته بودند و آن اين است .
هركه را روى به بهبود نداشت * ديدن روى نبى سود نداشت
و اين شعر را هركه او نوشته بودند ، ملا محمد فرصتى غنيمت دانسته زبان به طعن و طنز مىگشايد مىگويد كه : من لاشك چنين مىپنداشتم كه ، كسانى كه دعوى تفسير قرآن مىكنند ، اقلا يك شعر فارسى را مىتوانند درست بخوانند ، لاكن خلاف آن ظاهر شد . شك نيست كه شما شهر جام را كه موطن و مسكن جامى بود غارت و ضايع كرديد . از شعرش چه باك خواهيد داشت ! بعد از خرابى شهرى خرابى شعرى چندان نيست . اگرچه صحيح و غلط خواندن شعرى چندان امر معظمى نيست ، اما مىتواند كه اينقدر فايده بدهد كه ، بعد ازين بياموزيد كه در امرى كه كماينبغى استحضار نداريد ، بهتعجيل در نيكوبد آن حكم ننماييد .
بالجمله ، دلايل عديده بر افضليت دين شيعه اقامه كرده است و ، در آخر مىگويد كه : اگر معتقدين اين مذهب بر خطا باشند ، خطاى ايشان موجب قتل و نهب ايشان نيست ، چه خبر داريد از باطن كسانى كه بر ايشان اين حكم شديد راندهايد ؟ غضب سلاطين مانند آتشى سوزنده است ، كه عقلا و صلحا بايد آن را به آب نصايح مفيده فرونشانند . و اين حكم كه شما اشتهار دادهايد ، بهانهاى بهجهت هر قسم تطاول و تعدى لشكريان خواهد بود .
سلمنا كه كسانى كه عرضهء صدمات مىشوند كفارند ، لاكن اينگونه اعمال هرگز در نظر خداوند پسنديده نخواهد بود ، چنانچه در اخبار وارد است كه در روز قيامت ، نوح خجلتزده بهحضور خداوند خواهد ايستاد ، بهجهت اينكه هلاك عاصيان را مسئلت نمود ، انتهى .
و از جمله ، كتبى كه در اين باب نوشته شده است ، كتاب مشهور به حسنيه است