انسب دانست . اين تحمل دلالت بر عدم حقيّت او نمىكند ، زيرا كه اگرچه در شجاعت او شك نيست ، لاكن از پيغمبر شجاعتر نبود ، كه وقتى كه ابطال « 1 » مؤمنين با وى بودند از قريش گريزان گشت ؛ و پس از مدتى دراز به مصالحت راضى شد .
اين مصالحت هرگز دليل نمىشود كه قريش برحق بودند ، يا پيغمبر بدينسبب ايشان را برحق دانست . و همچنين عباد « 2 » دعوى خدائى كردهاند و ، خداوند از باب مصالحى كه اسباب آن معلوم نيست ، متحمل شده است . پس در صورتى كه خدا و رسول بهسبب مصالح غيرمعلومه متحمل شده باشند ، كرا ياراى اين است كه درين مورد بر عمل مرتضى على نكته گيرد .
اما در باب عايشه ، بااينكه مىدانست خلافت حق على است ، با معاويه « 3 » در خلاف وى اتفاق كرد . و بهعلاوه بر خلاف رسم مستورات ، بر سر لشكر به حرب على درآمد . در كتب معتبرهء اخبار وارد است كه : روزى شخصى اعمى در خدمت رسول بود ، كه يكى از زوجات حضرت بىحجاب داخل حجره شد . حضرت وى را ملامت فرمودند . او گفت كه : اين شخص نمىبيند . حضرت فرمود : لاكن تو مىبينى . از همين خبر معلوم مىشود كه ، چنانچه رجال از نظر به محارم ممنوعند ، نساء نيز همان حكم دارند . و اگر نسبتى مطلقا ما بين زن و شوهر از روى لزوم محقق مىشد ، بايد نوح و لوط از رحمت خدا بىنصيب باشند ، و آسيه در معاصى فرعون شريك باشد .
و هم او گويد كه : مؤلفين سنى حكايت مىكنند كه : پيغمبر عايشه را بر دوش خود سوار كرد تا سازونواز و مشغلهء مردم را كه از كوچه مىگذشت ، تماشا كند .
و بعد از آنكه قدرى تماشا كرد ، پيغمبر پرسيد يا حميرا كفايت كرد ! عايشه گفت :
نه . اين افسانه را اگر از ديوثى نقل كنند ، طبع باور نمىكند ، چگونه نسبتش را به رسول خدا مىتوان داد .
هامش
( 1 ) - ابطال بالكسر ، باطل كردن ( شمس اللغه ) .
( 2 ) - عباد بالكسر ، بندههاى خدا ( ح ) .
( 3 ) - در اصل : معوية .