تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
ماحى و ساتر خطاها و معاصى كه ازآن‌ببعد از ايشان سرزد نيست . مضايقه نيست ، كه پيغمبر بر عواقب حالشان علم داشت ، لاكن پيغمبر مانع وقوع عمل ايشان نمىتوانست شد ، زيرا كه مدح و ذم كه مانند جزاى اعمال موقوف بر عمل حامل است نه بر علم عالم ، چنانچه على ( ع ) عبد الرحمن بن ملجم را از قتل خود خبر داده فرمود كه : قاتل من توئى ! ابن ملجم شمشير خود را به حضرت داده استدعا كرد تا پيش از آنكه چنين عملى شنيع از وى صدور يابد ، سر از تن وى برگيرد . حضرت شمشير او را به او بازداده فرمود : من به اين شمشير كشته خواهم شد . لاكن مقتضاى عدالت اين نيست كه عقوبت قبل از صدور عصيان صورت گيرد . اما در لفظ صاحب ، كه علماى ماوراءالنهر در فضيلت ابو بكر به آن متمسك شده بودند در حكايت غار ، و به آيهء :
إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
« 1 » استشهاد كرده بودند . گويد كه : اين لفظ ابدا دلالت بر صلاحيت نفس يا تدين شخص مخاطب نمىكند . لفظ صاحب فقط مصاحبت شخصى را با شخص ديگر مىرساند ، چنان كه تفسير فضلاى معتبرين در تفسير سورهء يوسف برين مدعا شاهد است ، در وقتى كه ، يوسف دو نفرى را كه در زندان با وى بودند مخاطب ساخته مىگويد :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
« 2 » و آن هردو بت‌پرست بودند . اما در باب اينكه على به خلافت ايشان گردن نهاد ، دليل برين نيست كه ايشان را برحق مىدانست ، به علت اينكه در وقتى كه او به تغسيل و تكفين رسول اشتغال داشت ، ايشان مردم را جمع كرده ، تدابيرى كه بايد نمودند ؛ درآن‌صورت محال بود كه بدون خونريزى زياد على بتواند اثبات حق خود كند ، لاجرم صبر و تحمل را
هامش
( 1 ) - توبه ، 40 . ( 2 ) - يوسف ، 39 .