عثمانى را كه در جنگ به چنگ افاغنه افتاده بودند ، از قيد اسار رهائى بخشود ، و بدين سبب نام وى در ممالك عثمانى چنان به نيكى بلند شد كه رجال دولت مجبور شدند كه با وى صلح كنند .
و قرار بر اين شد كه اشرف سلطان قسطنطنيه را اولو الامر داند ، و سلطان در عوض ، اشرف را پادشاه ايران خواند . و همچنين ممالكى كه از ايران در آن اوقات در تحت تصرف عثمانى بود ، به حكومت ابدى به اولياى آن دولت مقرر باشد ؛ از آن جمله ، تمام كردستان و خوزستان و بعضى از صفحات آذربايجان و چند شهر عراق بود . و سلطانيه و طهران كه حال پاىتخت است ، از شهرهاى عراق است كه عثمانى مالك شد .
و مطالب ديگر هم در اين عهدنامه مذكور بود از قبيل : پسفرستادن توپ و جباخانه كه در اثناى جنگ گرفته شده بود ، و اينكه هرسال قافله از حاج به مكه بفرستد .
وضعى كه اشرف در آن اوقات داشت ، اقتضاى مصالحهاى بهتر از اين نمىكرد . و شك نيست كه در ايام منازعت با عثمانى كمال كاردانى و جلادت از وى ظاهر شد .
بعد از مصالحهء با ترك ، اشرف به تهيهء اسباب مقابله با مشكلات از آن عظيمتر پرداخت .
از آن جمله يكى اين بود كه : پيش ازين عزم تسخير قندهار كرد كه در آن اوان در دست برادر محمود بود ، لاكن كارى از پيش نبرد ، و همين قضيه سبب اختلاف ما بين افاغنهء غليجائى شد ، كه چنين مىنمود كه ، در آينده مدد رسيدن به افغانانى كه در ايران بودند ، غالبا صورت نمىگرفت .
و ديگر اينكه ، ملك محمود سيستانى نام پادشاهى بر خود نهاده ، تقريبا تمام ممالك خراسان را به تصرف آورده بود . هرات نيز در قبضهء افاغنهء ابدالى بود كه دم از استقلال مىزدند .
شاه طهماسب صفوى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٥٨