احمدپاشا چون ديد كه اين سخن در خاطرها اثرى تام كرد ، در جواب گفت كه : من از جانب پادشاه خود كه سلطان عصر و جانشين خلفا و اولوالامر است مأمورم ، و چون اطاعت او بر همهء مسلمين واجب است ، اشرف نيز مانند يكى از مسلمين بايد يا به اطاعت او گردن نهد ، يا سزاى نافرمانى خود يابد . هنوز سخن در ميان بود كه بانگ اذان برخاست و طرفين به اداى نماز قيام كردند . و بعد از اداى فريضه ، اتفاق مسلمين و اجتماع قلوب موحدين را به دعا از خدا خواستند . گفتار و كردار ايشان چنان كه اشرف مىخواست ، در دلها رسوخى تمام يافت . و چون مشايخ مرخص شدند ، جمعى كثير از اكراد و بعضى از اتراك ايشان را مشايعت نموده خاطرجمعى دادند كه ، در اين جنگ كه خلاف شريعت است ، اقدام نخواهند كرد .
احمدپاشا از بيم آنكه مبادا اين اختلاف به جميع لشكريان اثر كند ، به جنگ شتاب كرد . لشكر ترك شصت هزار بود و هفتاد عراده توپ نيز داشتند . افغان نصف لشكر دشمن بودند و آتشخانهء ايشان منحصر در چهل زنبورك بود كه بر شترها بار كرده بودند . اما اتراك هزيمت يافتند و دوازده هزار نفر از ايشان عرضهء دماروبوار گشت . اشرف افغانان را نگذاشت كه هزيمتشدگان را تعاقب كنند ، زيرا كه مىدانست در هيچوقت حريف عثمانى نخواهد شد . پس درهرحال ، در صلح كوفتن انسب دانست .
احمد پاشا به كرمانشاه گريخت و قدرى از توپخانه و جميع اسباب اردو را به دشمن گذاشت . اشرف از عقب وى رفت لاكن لشكر خود را نگذاشت كه صدمهاى بر هزيمتيان بزنند . و چون احمد پاشا از كرمانشاه به بغداد گريخت ، اشرف پيغام فرستاد كه ، من تاراج اموال مسلمين را اگرچه برخطا حركتى از ايشان صادر شود ، جايز نمىدانم ، و نام سلطانى را به راهزنى بدل نمىكنم ، آنچه از احمد پاشا و لشكريان او در اين معركه به دست مردان ما افتاده است ، اگر گماشتهء احمدپاشا بيايد ، بجز آلات و ادوات حرب ، مابقى آنچه هست از نقد و جنس به دو حوالت خواهد شد ، و بعد از آن بر گفتهء خويش وفا كرد . و بهعلاوه اسراى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٥٧