مقارن ورود ، اشرف حكم داد كه افغانان با اهل و عيال و اسباب به قلعهاى كه ساخته بود بروند و اموال و خزاين خود را نيز در آن گذاشته مستحفظان بهجهت محافظت برگماشت . پس بقدرى كه در حيّز امكان داشت ، جمعآورى سپاه نموده از اصفهان بيرون رفت و در سمت شمالى شهر ، قريب مورچهخوار ، مكانى بهجهت اردوى خود معين ساخته فرمان داد تا فرود آيند . و بعد به استحكام اطراف اردو پرداخت .
طهماسب بعد از فتح دامغان خواست كه به اصفهان برود ، اما نادر خيال كرد كه مبادا ظهور او در اصفهان در حالت فيروزى ، مانع اجراى مقاصدى كه داشت شود ، او را منع كرد و گفت : چون هنوز اشرف بهكلى مستأصل نشده است ، احتمال دارد كه بهسببى از اسباب آسيبى به وجود پادشاه رسد ، مصلحت در آن است كه سلطان با پنج شش هزار كس در دامغان توقف كند ، تا من رفته اشرف را از ميان بردارم و راه را از خسوخاشاك اعدا پاك سازم آن وقت فرمان پادشاه راست .
طهماسب چون سوءظنى به وى نداشت ، نصيحت وى را قبول نموده ، نادر به صوب مقصود در حركت آمد . در هر منزلى خلقى انبوه به لشكر وى پيوستند . و چون به اردوى اشرف رسيد . اگرچه اردو را در غايت استحكام يافت ، لاكن حكم داد كه على الفور يورش ببرند . در ابتداى جنگ افغانان پاى جلادت فشردند ، اما بالاخره چون سپاه ايران در عدد از ايشان زياده بودند ، بر ايشان غلبه كرده افغانان را از پيش برداشتند . چهار هزار از ابطال افاغنه در آن دفعه به خاك افتاد .
و چون افغانان شكست يافته به اصفهان گريختند ، بعد از غروب بود كه به شهر رسيدند . در اول آوازه انداختند كه فتح كردهاند ، اما از وضع حركات و فرياد و زارى زنها در قلعه ، كيفيت حال معلوم شد . همهشب در تدارك گريز بودند ، مردان و پيرزنان و اطفال را بر شتر و قاطر نشانده و بهقدرى كه مىتوانستند ، از اسباب و اثاثه و نقدينه بر جانوران بار كرده ، قبل از طلوع صبح ، از شهر بيرون رفته ، از بيراهه به طرف شيراز بدر زدند . گمان مىرفت كه پيش از آنكه افغان اصفهان را
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٦١