ايران فرمانروا سازند ، و الا ممالك منقسمه را متصرف شده هركرا لايق آن كار شناسند ، به جهت آرامى ايران معين كنند .
و همچنين از شروط معاهدت يكى اين بود كه . بههيچوجه با محمود دم از مصالحت نزنند چنانچه گويا سلطنت افغان در ايران منافات كلى با انجام مقاصد ايشان داشت .
الغرض ، چون اشرف بر تخت برآمد ، افغانان را بر مزاج و كاربينى و شجاعت او وثوق و اعتمادى تمام بود .
و او اول كارى كه كرد ، الياس سرتيپ فوج خاصهء محمود را كه به نيكسيرتى و مروت موصوف بود ، بهجهت تعلقى كه به محمود داشت ، با امان اللّه كه در آن اوقات دم از نخوت فرعونى و دولت قارونى مىزد ، و جمعى از امراى ديگر كه ، فقط گناهشان اين بود كه ، اتفاق كرده او را قبل از فوت محمود به سلطنت برداشته بودند ، همه را به قتل رسانيده ، اموال ايشان را ضبط كرد . و بعد از آن نيز به هركس گمان خطائى برد يا خيال مالى كرد ، به هر بهانه او را از پاى درآورد . اين عمل موجب خوشنودى اهالى اصفهان گشت . و اشرف بر سر جمع بر افعال اواخر ايام محمود انكار بليغ و اكراه شديد نموده ، حكم كرد تا مادر محمود يك شب در ميدان با كشتگان بهسر برد . و بعد از آن فرمود تا جسدهاى ايشان را به احترام تمام در جمباز گذارده و به قم برده مدفون ساختند . و بدين جهات اعتقاد مردم در حق وى صورت ازدياد يافت .
و افغان محيل تا خوب مردم را رام كند ، تاج شاهى را برده در پاى سلطان حسين بيچاره گذاشت و اصرار كرد كه بر سر گذارد و پاى بر سرير نهد . سلطان حسين از اين معنى ابا كرده گفت :
من عزت و آسودگى را در عزلت و غنودگى يافتهام . تا بالاخره مجلس تقليد به اينجا ختم شد كه ، سلطان حسين به اصرار با دست خود تاج بر سر اشرف گذاشت .
و قبل از عروج وى بر تخت اصفهان ، اشرف طهماسب را به اصفهان طلبيد .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٥٤