مىشد ، در معرض سياست درمىآيد .
در اواخر عمر ، حرص مال بر مزاجش غلبه داشت ، بهطورى كه نمىتوان باور كرد .
نوشتهاند كه وقتى بهجهت خطائى جزئى حكم كرد گوش مرد فقيرى را ببرند . و بعد شنيد كه بيچاره به امير غضب مىگفت كه : اگر همهء گوشش را نبرد چند قرانى به او خواهد داد . پادشاه وى را طلبيده با او گفت : اگر وجه را مضاعف كنى و به خود من دهى ترا مىبخشم . بيچاره دهقان چنان دانست كه شاه مزاح مىكند و او را بخشيده است ، بر خاك افتاده پس از اداى شكرانه روانه شد ، لاكن هنوز قدم برنداشته بود كه غواثان شاهى به او فهمانيدند كه سلامت گوشش موقوف به اداى مبلغ است .
و همچنين آوردهاند كه : با شيادى مواضعه نمود كه آنچه از امرا وصول شود ، بالمناصفه قسمت كنند ، بنابرين حريف درزى اهل صلاح خود را در محلى كه ما بين معين شده بود بهنظر پادشاه رسانيد ، در وقتى كه اعيان ملك حضور داشتند و اظهار فقروفاقه نمود . پادشاه ظاهرا اظهار تالم و تاثر نموده فرمود تا مبلغى كرامند به وى دادند و ، بعد از آن از حضار خواهش كرد كه هركس فراخور حال آن شخص را اعانتى كند . اهالى دربار درين ماده فحواى :
الناس على دين الملوك
را متابعت كرده مبالغ خطير به سائل بذل كردند . روز گذشت شب در رسيد ، از شب نيز مدتى گذشت و خبرى از آن عزيز نشد . آن وقت بود كه ، آقا محمد خان نكته را دريافته ، روى به وزير كرد و گفت : اين لوطى كه امروز صبح ديدى مرا فريب داد ! به من وعده كرد كه آنچه از من گرفته با نصف آنچه از ديگران به وى برسد به من دهد ! لاكن همه را برداشت و گريخت . اين گفته در ساعت حكم كرد تا سواران از هر جانب به عقب وى تاختن كنند ، اما چندانكه تفحص كردند خبرى نيافتند .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 651
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٥١