كس را نشان نبود كه آن بىنشان كجاست !
بالجمله ، ازين قبيل حكايات بسيار از وى نقل شده است ، احتمال هم دارد كه اغراق باشد .
درهرصورت ، اعم از اينكه صدق باشد يا كذب ، وجود اين قسم حكايتها در افواه ، خود دليلى است براينكه حرص زيادى به جمع مال داشته است .
ولى بااينكه خصايل سنيه و رذايل دنيّه در نهاد وى جمع بود ، در عهد سلطنت وى ايران آرام و پادشاهى در خانوادهء وى قوام يافت .
كنون بر سر حرف پيش شويم :
چون آقا محمد خان را در قلعهء شوشى وقت فرارسيد ، اغتشاشى عظيم در لشكر وى حادث شد . نعش پادشاه را گذاردند و شيشه را رها كردند . صادق خان شقاقى با قبيلهء خود به طرفى دررفت . و بعضى امراى ديگر اقتدا به او نمودند . اما حاجى ابراهيم بقيهء لشكر را جمعآورى نموده ايشان را اطمينان داد و گفت : اگر پادشاه نماند ، هم اينك وليعهد دولت برجاست و به جانب طهران رهسپار آمد . از آنسو ، چون خبر نماندن آقا محمد خان به طهران رسيد ، ميرزا محمد خان دوانلوى قاجار كه در مبادى حال به آقا محمد خان از در معادات و مخاصمت مىزيست ، اما آقا محمد خان از سوابق وى گذشته او را مؤتمن و معتمد خود ساخت ، در اين وقت بيگلربيگى پايتخت بود . چون اين خبر مسموع وى افتاد ، فرمان داد تا دروازههاى شهر را بستند و مترصد وصول فتحعلى خان كه برادرزادهء شاه گذشته و وليعهد وى و در آن وقت در شيراز بود ، نشست .
فتحعلى شاه اگرچه على الفور به اتفاق كلمهء اعيان معتبر ملك پادشاه شد ، لاكن تا اول سال ديگر مراسم تاجنهادن به عمل نيامد .
مقصود نگارندهء حروف اين نيست كه تاريخ زمان فتحعلى شاه را كه حال در ايران پادشاه است بنويسد ، مگر بهطور اجمال و اختصار چند كلمهاى در باب معظمات وقايع كه از به دو جلوس او بر تخت روى داده است در سلك تحرير
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٥٢