حاجى ابراهيم خان براى نگارندهء حروف حكايت كرد :
وقتى دو نفر از اوساط الناس كه تمول زياد داشتند خواستند يكى از بلوكات را به اجاره بردارند ، اگرچه ديگران نيز از پى اين مطلب بودند ، مگر اينكه اين دو نفر از ديگران به مراتب زياد مىدادند و ، من همچو دانستم كه آقا محمد خان بهسبب حرصى كه به پول دارد ، از اين صورت خيلى خوشنود خواهد شد ، لهذا ايشان را گفتم با من بايد نزد پادشاه رفت . چون خود نزد وى رفتم ، از من پرسيد كيست با تو ؟ من اسمورسم آن دو شخص را گفتم و گفتم : براى چه مطلب آمدهاند و چه مبلغ مىدهند . گفت : من اينگونه مردم را نمىبينم . گفتم : لاكن ملاحظهء مبلغى كه مىدهند بايد بشود . گفت : مضايقه نيست ، بايد ترك اين مبلغ را گفت ، اين قسم مردم نبايد در حضور من بيايند .
و همچنين مسموع افتاد كه ، وقتى امير بار ايلچى تيمور شاه افغان را به دربار برد و ، على الرسم فرياد زد كه سفير پادشاه افغان به خاك پاى بندگان قبلهء عالم مىرسد . آقا محمد خان از استماع اين عبارت چنان در غضب رفت كه گفت تا او را زدند و جريمه كردند ، به اين جهت كه چرا گفت ايلچى پادشاه به خاك پاى ما مىرسد . اسم پادشاه نبايد به اينطور به حقارت و استخفاف مذكور شود .
سلوك وى با سپاه بهتر از ساير طبقات رعايا بود . مشاهره و مواجب سپاهيان غالبا به قاعده و بر وقت رسيدى . كسى را بدون فرمان پادشاه ياراى آن نبود كه دست به غارت برگشايد . ولى چون فرمان صادر شدى ، هركس هرچه يافتى ملك طلق وى گشتى ، چنانچه در قتل و غارت كرمان جمعى از زنان و اطفال اعاظم بلد بهدست سپاهيان افتاده با خويش بردند .
بعد از آن قضيه ، بعضى از سكنه شيخ محمد لحسائى را كه يكى از علماى معتبر آن ديار بود ، و در نزد آقا محمد خان احترامى تمام داشت ، به شفاعت برانگيخته و استخلاص عيال و اطفال خود را عريضه كرده به طهران رفتند . شيخ محمد عرايض مردم را به نظر پادشاه رسانيد . آقا محمد خان با اينكه مطالب شيخ را هرگز
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 649
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٤٩