رد نكرده « 1 » بود ، در اين ماده مسؤل وى را اجابت نفرمود . چون الحاح و اصرار شيخ معظماليه مكرر شد ، آقا محمد خان گفت : نمىتوانم مطلب شما را قبول كنم ، بهسبب اينكه نمىخواهم سرباز خود را برنجانم ، كه آنچه به حكم من گرفتهاند پس بدهند . لاكن مضايقه ندارم كه مردم كرمان زن و بچهشان را بخرند ، يا كسانى كه متصرف هستند هر نوع بخواهند رد كنند . اما من لشكر را قرار دادهام كه اجبار نكنم و از شما هم متوقعم كه اصرار نكنيد .
بالجمله ، اين گونه رعايتها لشكريان را با وى متعلق مىساخت ، چنانچه اگر سرباز فقيرى شكايتى داشت ، بدون ممانعت مىتوانست عرض حال خود را بكند .
مىتوان گفت كه : آقا محمد خان در لشكر زندگى مىكرد ، زيرا كه يا در كارزار يا در اوقات شكار كه على الاتصال مشغول بود ، لشكريانش بر دور او بودند . و در جميع اوقات معلوم بود كه اعتنائى به تجمل و احتشام سلطنت ندارد . بجز در اعياد و اوقات مرسومه ، هميشه لباس ساده و بىتكلف مىپوشيد و ، در اسفار و ايام شكار غالبا بر زمين نشسته با امراى لشكر هرچه دستياب مىشد صرف مىكرد .
مسموع افتاد كه روزى به همين نهج نان و دوغ مىخورد ، يكى از وزراى معتبر كه نزديك وى نشسته بود خواست مشاركت كند ، آقا محمد خان مانع شده گفت : اين غذاى سپاهيان است مثل تو ميرزا بايد پلا و حلويات بخورد ، بعد ازين نبايد در حضور من به اين گونه غذا دست كنى .
تجار در كنف « 2 » حمايت وى از آفات مصون بودند . و در اواخر ايام سلطنت امور تجارت از هرطرف روى به ترقى نهاد .
اهالى ملك به حكم نصفت و ، قطاع الطريق از بيم سياست او ، بر جادهء صواب و منهاج استقامت مىرفتند و ، حمايت اهل زراعت و فلاحت را فقط نام وى كفايت بود ، زيرا كه از ضابط بلوك تا حاكم پرگنه ، هركس خلاف قانون از وى ظاهر
هامش
( 1 ) - در اصل : با اينكه هرگز مطالب شيخ را هرگز رد نكرده بود .
( 2 ) - كنف بفتحتين - كرانه و جانب و پناه و بال مرغ ، اكناف جمع آن ( شمس اللغة ) .