به ميرزا شفيع بفروشد ، لاكن ميرزا شفيع به بعضى ملاحظات قبول اين معنى نكرده خود به فروش رسيد . بنابراين نوكر حاجى ابراهيم رفته در مجلس عام شال از كمر ميرزا شفيع بازكرده به گردنش انداخت و به همين صورت او را به خانهء حاجى ابراهيم كشيد . حاجى ابراهيم در خانهء خود او را به تلطف و مهربانى ملاقات كرد ، و به او فهمانيد كه اين عمل محض خوشنودى آقا محمد خان بود ؛ و اگر او اينگونه سلوك نمىكرد ، احتمال داشت ميرزا شفيع در دادن مبلغ تأملى مىكرد ، و كار به جائى بدتر از اين منجر مىشد . و چون ميرزا شفيع هرقدر سعى كرد ، نتوانست مبلغ مزبور را تمام و كمال ادا كند ، بقيه را حاجى ابراهيم از خود داد و ميرزا شفيع استخلاص يافته دوباره بر سر كار رفت .
القصه ، آقا محمد خان چون ثمرهء اختلاف زنديه را ديده بود ، در ايلاف و ايتلاف قاجاريه غايت جهد مبذول داشت ؛ چنانچه بعضى كشتن و برانداختن برادرهاش را بهجهت انجام اين مطلب مىدانند .
نسبت به امراى دوانلو كه به ايشان گمانى نمىبرد . با مهر و حفادت و رافت و عدالت سلوك كردى ، لاكن ايشان را مجبور ساخت تا اهل و عيال خود را در طهران بدارند و ايل و تبعهء ايشان را به اطراف ديگر مملكت مأمور ساخت . و گاهى از جائى به جائى فرستادى و ، به اين تدبير دست فتنهء ايشان را كوتاه نمود .
از اينها گذشته ، بعضى تغييرات جزئى نيز در بعضى رسوم در خانه داد ، از آن جمله ، هروقت از جنگى مراجعت كردى ، بسيار كم بود كه مردم طهران را اذن استقبال دادى . يا اينكه اگر جزئى فتوحى شدى ، على الرسم فتحنامههاى اغراقآميز نويسند .
و همچنين انشاد القاب در نوشتجات دوست نداشتى و ، هروقت منشى فرمانى يا رقمى نزد وى خواندى ، گفتى مزخرفات را رها كن و مطلب را بگو . و هميشه گفتى تا مضمون حكم او را چون لازم شدى ، به عبارتى سهل المأخذ بنويسند .
اگرچه درين امور بىاعتنائى كردى ، اما هيچ پادشاهى مثل آقا محمد خان در جاهائى كه بايستى و مصلحت اقتضا نمودى ، ملاحظه و رعايت رسوم [ نكردى ] ! چنانچه
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٤٨