مأمور مىساخت ، چنان كه چندسال قبل از فوت خود ، حكومت فارس را به او محول فرمود . و معلوم نيست كه هرگز چيزىكه سبب سوءظن طرفين بوده است واقع شده باشد .
با اهل شريعت به احترام و رأفت زيستى . خود نيز على الظاهر مقدس بود .
هميشه نماز بر وقت كردى و هر نيمهشب اگرچه در عرض روز زحمات بسيار كشيده بود ، برخاستى و به عبادت پرداختى .
يكى از مؤلفانى كه بعضى حكايات غريب از وى نقل مىكند مىنويسد كه :
چون جعفر قلى خان برادرش را كشت حكم كرد فى الفور نعش را از شهر بيرون ببرند ، تا قسمى كه به قرآن خورده بود كه يك شب او را بيشتر نگاه ندارد ، خلاف نشود . بارى مشكل است بتوان اعتقاد كرد كه ، انسان به اين نوع مسخرگيهاى الحادآميز ، بخواهد خود را يا ديگران را فريب بدهد .
در عقوبت خطاكاران و سياست مفسدان بر كسى ابقا نكردى . ضباط اعمال و اعيان مملكت و سپاهى و قطاع الطريق هركس از حد خود تجاوز نمودى سزاى خود ديدى .
با امراى در خانه مكرر سخت گرفتى ، و گاهگاه ظلم كردى ، مگر حاجى ابراهيم كه از سايرين به اعتماد و احترام وى امتياز داشت ، چنان كه در اواخر ايام حيات آقا محمد خان ، هيچكار بىواسطهء او نگذشتى .
هروقت مصلحتى اقتضا يا حرص غلبه نمودى ، آقا محمد خان امراى در خانه حتى وزرا را جريمه كردى ، بدين نحو كه هركس را مطمح نظر مىساخت ، به ديگرى مىفروخت و ، خريدار را بهجهت تحصيل مبلغى كه از وى خواسته بودند ، حكم بر جميع مايملك آن شخص مىداد .
منقول است كه ، قبل از ترقى حاجى ابراهيم به منصب وزارت ، در ايامى كه اين عهده محول به ميرزا شفيع بود ، شاه خواست مبلغى از ميرزا شفيع وصول كند و ، بدين جهت او را به حاجى ابراهيم فروخت . بعضى نوشتهاند كه اول خواست حاجى ابراهيم را
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 647
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٤٧