ابراهيم خليل خان به طرف كوهستان داغستان گريخت و ، درخواست كرده بودند كه پادشاه بشتابد و قلعه را بستاند . آقا محمد خان به مجرد شنيدن اين خبر ، احمال و اثقال را گذاشته جمعى به حراست آنها برگماشت و ، خود با افواج سواره به جانب منزل مقصود شتافت . چون به رود ارس رسيد ، هنگام طغيان آب بود ، حكم كرد تا سواران عبور كنند . كشتى بهقدر كفايت نبود ، لاجرم بسيارى به آب زدند و جمعى كثير غرقهء موجهء بلا گشتند ، اما درهرصورت عروس مقصود در كنار آمد و ، آقا محمد خان پيش از آنكه دوستان ابراهيم خليل خان بتوانند حيلتى انديشند ، داخل شيشه شد و ، جميع لشكر فتحى بدين سهولت در به دو امر را به فال نيك گرفته ديگهاى اميد بر بار نهادند ، اما بادهء خيالات نشأه نداده خمار آورد .
تبيين مقال آنكه ، سه روز بعد از ورود آقا محمد خان به شيشه ، ما بين صادق خان نام گرجى پيشخدمت ، و خداداد نام فراش بر سر پولى گم شده نزاع شده ، بعضى نوشتهاند كه صادق خان از چند روز قبل ، پادشاه را به غضب آورده بود ، بهسبب اينكه بر مسند شاهى آب ريخته بود . به هر تقدير ، صداى اين دو نفر بلند شده آقا محمد خان به غضب رفته حكم داد تا هردو را فورا به قتل رسانند . صادق خان شقاقى يكى از بزرگان امرا در حق ايشان شفاعت كرد ، پادشاه قبول نكرد ، لاكن گفت : چون شب جمعه است كشتن ايشان را به فردا اندازند . درين اوقات معروف است كه ، اختلالى در دماغ آقا محمد خان روى داده بود ، چنانچه يكى از وزراى وى با نگارندهء اوراق گفت كه : در آن ايام مغزش به نوعى آشفته بود ، كه به سرحد جنون مىرسيد و ، حركتى كه در اين مقام از وى سرزد ، دلالت كلى بر اين معنى دارد ، زيرا كه مردمى را كه وعده به كشتن روز ديگر داد ، و از روى تجربت مىدانستند كه مفرى از براى ايشان نيست ، گذاشت تا در دور خيمهء خود به قاعدهء هميشه مشغول خدمت باشند .
القصه ، قطع اميد از حيات مورث جلادت و جرأت گشته ، چون پادشاه به خواب رفت ، نوكرهاى مزبور با عباس نامى كه وى را درين كار با خود همدست و همداستان ساخته بودند ، قدم در سراپردهء شاهى نهاده با خنجر رشتهء حيات يكى از
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 644
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٤٤