طهران نيز در معرض تسخير عساكر روس بود . عقب لشكرگاه زوبوف را سوارهء گرجستان داشت و ، فوجى نيز به حمايت ميسرهء اردوى وى از هشدرخان فرستاده شد ، كه منقلاى آن جزيرهء لنكران را از سواحل گيلان به تصرف آورده مستعد يورش رشت و انزلى بودند .
چون اين اخبار گوشزد آقا محمد خان گشت ، يكى از امراى قاجار را با فوجى كه كفايت امر كند به محارست مشهد گماشته ، خود طريق طهران سپرد . و چون بهسبب زمستان آن سال كار محاربت به تعويق افتاد ، حكم داد تا تمام سپاه در اول بهار جمع آيند و ، به هريك از امراى لشكر فرمان رفت تا قشون منعلقهء به خود را ، بهجهت تأديب كفار فرنگ كه قدم جرأت در بلاد مسلمين نهادهاند ، آماده و مهيا سازند .
ايران سالها بود كه در معرض چنين خطرى عظيم در نيامده بود ، اما فوت كاترين كه در آخر همين سال اتفاق افتاد ، سد اين سيل بلا شد . چون كاترين درگذشت ، پسرش پول بر جاى او برآمد و ، اول كارش اين بود كه ، حكم به مراجعت لشكرى كه در تحت حكم زوبوف بود فرستاد . و چون خبر مراجعت عسكر روس گوشزد آقا محمد خان گشت ، تصميم عزيمت به جانب گرجستان داد .
هراكليوس بعد از شكستى كه به وى رسيد ، طول نكشيد كه از شوروشغب « 1 » زندگى رست و به آنان كه از هول و حرب حيات رسته بودند پيوست . پسرش گرگين خان جاى پدر گرفت و ، بعد از آنكه لشكر روس از گرجستان بيرون رفت ، گرگين خان از بيم انتقام آقا محمد خان چنان هراس بر وى غلبه كرد كه جمعى كثير از لزگيه به خدمت گذاشت . يكى از اهالى تفليس مىنويسد : پانزده هزار ايشان داخل گرجستان شدند و ، بعد گويد كه : دوستانى از دشمنان بدتر .
در اول بهار هزار و دويست و يازده لشكر ايران از طهران بيرون آمد ، و هنوز قريب شصت ميل به رود ارس مانده بود كه ، از اعاظم شوشى به آقا محمد خان خبر رسيد كه ، ايشان خواستند ابراهيم خليل خان را كه والى آنجا بود بگيرند ، لاكن
هامش
( 1 ) - شغب بفتحتين ، برانگيختن و شور و فتنه و فساد و تباهى باشد ( ح ) .