خزانه و جواهر بود كه از ته چاهها و توى ديوارها بيرون مىآمد . تا در پايان كار ، كه حلقهاى از خمير بر سرش گذاشته سرب گداخته در آن ريختند ، در آن وقت بود كه ياقوت بزرگ غريبى بروز داد كه وقتى زينت تاج اورنگ زيب بود . و مقصود كلى آقا محمد خان نيز بهدست آوردن آن بود . و چون خبر پيدا شدن آن ياقوت را به پادشاه دادند ، اظهار بشاشتى تمام نموده و حكم كرد تا دست از ايذاى شاهرخ بدارند . و او را ملامت كرد و گفت : سبب اينهمه رنج خود بر خود شدى .
بعد از آن فرمان داد تا او را با تمام اهل و عيال به مازندران برند و در آنجا سكنى دهند . چون به دامغان رسيدند . شاهرخ به سبب زحمات و عقوباتى كه به وى رسيده بود دمش فروشد . و در آن وقت شصت و سه سال عمر داشت .
چون امر خانوادهء نادر انجام يافت ، آقا محمد خان كس به بخارا فرستاد و به عبد الغازى خان پيغام داد كه ، شنيدهام كه ادارهء امور مملكت در دست يكى از پسران امير دانيال افتاده و ، اين صورت مؤدى به خرابيهاى بسيار شده است . از آن جمله ، آن است كه ، مسلمين ايران را كه به اسيرى بردهاند ، در بازار بخارا مانند چهارپايان فروختهاند . بايد كه على الفور اسراى ايران را مسترد ساخته از گذشته نادم و در آينده برحذر باشى .
بيكى جان چون كاغذ آقا محمد خان را ديد استخفاف كرد ، چنانچه از كاغذى كه به امراى خراسان نوشته است معلوم مىشود . مضمون اين است كه : شنيدهام اخته خان در ميان شما آمده است . اگر مىتوانيد او را بگيريد ، و اگر نمىتوانيد خبر بفرستيد من آمده او را ادب خواهم كرد . اخته خان اسمى است كه هميشه بيكى جان آقا محمد خان را بدان مىخواند .
بالجمله ، اين دو مرد بزرگ ملاقات نكردند و اگر مقابلهء ايشان اتفاق مىافتاد ، مشكل است بتوان گفت كدام يك بر ديگرى ظفر مىيافت . در همان اوقات آقا محمد خان محمد حسين خان قراگوزلو را به جانب زمانشاه پادشاه كابل گسيل كرده اسباب آمدن خود را به خراسان پيغام نمود ، و از وى خواست تا به موافقت يكديگر به تسخير
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 640
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٤٠