تعدى مصطفى خان قاجار دوانلو ، كه از جانب وى در شيروان حاكم بود ، شكايت به درگاه پادشاهى بردند . آقا محمد خان مصطفى خان را عزل كرد . اين معنى باعث جلادت مردمى كه از سوء عمل وى به جان آمده بودند شده جمعى بر وى بشوريدند و او را تباه ساختند . آقا محمد خان از استماع اين خبر بسيار بهم برآمد و متأثر شد ، چنانچه بعضى را گمان اين بود كه ، مرتكبين اين عمل را عقوبتى شديد خواهد نمود ، لاكن او هرگز بدون مصلحت عنان توسن غضب را از دست نمىداد . حاكم قديم شيروان كه قبل ازين گريخته بود ، به درگاه آمده گناه خويش و اهالى آن ملك را پوزشپذير گشته ، مستدعى عفو ملوكانه گشت . آقا محمد خان او را مورد اشفاق و عنايات ساخته مملكت شيروان سر بر خط اطاعت نهادند .
حاكم ايروان مصطفى خان نيز شرفاندوز حضور شهريارى گشته ، مشمول الطاف و عواطف آمد . اما ابراهيم خليل خان والى شوشى با اين همه پاى مقاومت فشرد . و چون بهجهت عدم توپخانه ، گرفتن قلعه در حيّز امكان نبود ، آقا محمد خان حكم داد تا اطراف و حوالى مملكت را عرضهء نهب و يغما نموده ، چون قاع صفصف بىآبوعلف ساختند .
اگرچه هم از زمانى ديرباز آقا محمد خان را حشمت و قدرت سلطنت بود ، اما تاج بر سر نمىگذاشت و مىگفت : تا جميع ممالك ايران سر بر خط فرمان من ننهند ، نام پادشاهى بر خود نهادن روا ندارم . تا اين زمان كه از فتح گرجستان مراجعت نمود ، اعيان دولت به الحاح تمام و ابرام او را راضى كردند . پس به احضار امراى لشكر فرمان داد و گفت : اين تاج پادشاهى است ، اگر خواهش شما باشد برگيرم . ولى بايد بدانيد كه اگر من نام پادشاهى بر خود نهم ، زحمات و صدمات شما شروع خواهد شد ، زيرا كه من راضى نمىشوم كه تاج سلطنت ايران را بر سر نهم مگر اينكه از بزرگترين سلاطين اين مملكت محسوب باشم . قواد « 1 » سپاه و وزراى درگاه و امراى قوانلو ، به اتفاق كلمه درخواست نمودند كه تاج
هامش
( 1 ) - قواد بالضم و التشديد ، سرداران و سالاران سپاه ( ش ) .