تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
بر سر نهد و ، عهد كردند كه در خدمت او از جان دريغ ندارند . بنابراين كلاه كيانى بر سر نهاد و عقدى مرواريد از گردن آويخت و شمشيرى كه در مقبرهء شاه صفى اردبيلى بانى خاندان سلطنت صفويه تبرك شده بود بر كمر بست . رسم چنين بود كه يك شب شمشير را بر سر قبر مىگذاردند . و ، شب همه شب از روح وى استمداد همت به‌جهت پادشاه مىكردند . و روز ديگر شيلان « 1 » كشيده آن شمشير را بر كمر مىبستند ، و مبالغ كرامند به فقرا و ضعفا مىدادند . و چون دين شيعه از اوايل دولت صفويه در ايران رواج و تقويت يافته بود ، از بستن اين شمشير مفهوم بود كه بايد در تقويت و حمايت مذهب اين طايفه به كار رود . و اين واقعه در سنهء هزار و دويست و ده هجرى اتفاق افتاد . و در همين سال با سپاهى بيش‌از آنكه به‌جهت تسخير گرجستان فراهم آورده بود ، به عزم تسخير خراسان در حركت آمد و ، از طريق استراباد به‌جهت تأديب تراكمهء آن صفحات ، كه دوباره اطراف و نواحى را عرضهء تاخت‌وتاراج ساخته بودند ، راه مشهد پيش گرفت . امراى عرض راه جز انقياد چاره نديدند و ، چون كسى را ياراى مقاومت نبود ، طريق ملايمت سپردند . و از آن جمله اسحاق تربت حيدرى بود . دشمنان اسحاق خان در حضرت پادشاه وى را به بدى ياد كردند و ، پستى نژاد و غصب امارت او را حجت ساخته گفتند : اگر بر حال خود ماند ، دور نيست اگر فرصت يابد ، فتنه‌اى احداث كند . آقا محمد خان بدين سخنان اعتنا نكرده او را به اختصاض عواطف از ديگران امتياز داد ، چنانچه از ساير امرا هريك ضامن و كفيل گرفت و او را ازين معنى معاف داشت . اسحاق خان نيز به اظهار مراتب دولتخواهى بر عالميان واضح ساخت كه شايستهء اين اعتماد بود . وضع شهر مشهد در اين اوقات در باب سابق تحرير يافت . ضعف و نفاق حكام به نوعى سكنهء اين ولايت را خراب و خسته كرده بود كه مزيدى بر آن
هامش
( 1 ) - شيلان : سفره و خوان و طعام كه بزرگان پخته‌اند ( ش ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 638 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت