تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
مشاورت وى در كار است . بيچاره على الفور اطاعت كرد و ، چون كار تعجيلى بود ، اسلحهء خويش را نيز برنداشت . هنوز داخل سراى سلطنت نشده بود كه او را گرفتند ، چشمش را كندند ، بدون آنكه كسى خبر شود . روز ديگر آقا محمد خان بعضى از لشكرش را متفرق ساخت . و بعضى ديگر را به خدمت گذاشت . اين صورت رعب‌افكن قلوب بسيارى از گردن‌كشان ديگر گشت . وقايع محاربات وى با جعفر خان زند و پسرش لطفعلى خان سابقا سمت نگارش پذيرفت . يكى از كارهاى شديد او در آن اوقات قتل‌عام اهالى كرمان بود ، تا قريب سه روز نيز آن قتل و غارت اشتعال داشت ، ولاكن چون به مجرد شنيدن خبر گرفتارى لطفعلى خان گفت تا دست از ايذاى ناس بدارند ، بايد دانست كه آقا محمد خان در اين مورد ، چنانچه در بسيارى از موارد ديگر ، در باب مصلحت عمل كرد نه از راه سخت و غضب ، زيرا كه چنين مىدانست كه دشمن گريخت ؛ و لهذا خواست شهرى را كه به او مدد كرده بودند مثله كند تا موجب عبرت مردم ديگر بلاد شود . متملقانى كه او را به عدل مىستايند ، قبول دارند كه رحم نداشت . گويند كه هرگز بىسبب عقوبت نكردى و ، چون لازم دانستى ابقا ننمودى . مقصودش آرامى ايران بود و ، هركس را گمان اين مىبرد كه مصدر فتنه تواند شد به استيصالش جازم مىشد . چنانچه مرقوم گشت از بعضى كسانى كه اعدا عدو وى بودند درگذشت ، لاكن چون ديد كه آن وقت كه مصلحت اقتضاى اين گونه كارها مىكرد گذشت ، انتقامهاى شديد كشيد . وضع طبيعتش مخصوص در باب لطفعلى خان ظاهر مىشود كه ، بعد از آنكه خود و جميع اقارب و منسوبان وى را يا كشت يا نابينا كرد . به اين نيز اكتفا نكرده استخوان كريم خان را از قبر بيرون آورده به طهران برد و با استخوان نادرشاه كه بعد از آن از مشهد آورد ، در آستانهء سراى سلطنت دفن كرد ، تا به خيال خود هر روزه استخوان‌هاى دشمنان را پايمال كرده