منجمله على خان افشار بود كه در آذربايجان جمعى بر دور خود فراهم آورده و چنان مىنمود كه ، هواى سلطنت دارد . آقا محمد خان به عوض اينكه او را دشمن پندارد ، كاغذى دوستانه به او نوشت و او را دعوت ملاقات نمود ، به اين معنى كه ، ملاقات نموده مشورت نمايند ، و به مقتضاى ايليت به معيت يكديگر قبيلهء زند را از ميان بردارند .
على خان اگرچه مردى كاردان و شجاع ولى از غدر طبيعى آقا محمد خان انديشيده دشمنى را بر دوستى ترجيح داده از اسعاف مطلب وى سرباززد و گفت :
ملاقات ما و او در چمن سلطانيه با شمشير خواهد شد .
آقا محمد خان على الظاهر به خيال جنگ در حركت آمد . لاكن چون دو لشكر تلاقى شدند ، آقا محمد خان يكى از برادرانش را با دو سوار به اردوى غنيم فرستاد .
برادرش چون نزد على خان رسيد ، در وقتى كه جميع صاحبمنصبان لشكر حضور داشتند گفت : آقا محمد خان گفته است كه : از شما بپرسم كه سبب اينكه چرا بايد دو ايل جليل ترك خون همديگر را بريزند ، و به اين واسطه دشمنان خود را شادكام كنند ؟ چه ضرر دارد اگر ايل افشار بر اراضى خود مستقل و امير ايشان بر حكومت خود مستقر و در دوستى قجر يكدل و يكرو باشند و ، به اتفاق خانه برانداز اعداى طرفين شوند . اين پيغام اثرى جزئى در خاطر على خان و كلى در قلوب رفقاى وى كرده ، ابواب مراسلات و مكالمات مفتوح گشت . و بالاخره آقا محمد خان غلبه كرده و على خان راضى شد به اينكه آقا محمد خان را خدمت كند ، مشروط براينكه آقا محمد خان نيز با وى از جميع امراى مملكت زياده به احترام سلوك كند . لشكر وى را به خود او واگذار كردند . و آقا محمد خان به نوعى در اكرام و اعزاز وى مبالغه كرد كه به كلى رفع وحشت وى شد .
چون خوب از خواب خرگوشى چشم احتياط بست ، شبى به دعوت يكى از امراى معتبر رفت و آخر شب كه سرش از شور شراب گرم بود ، آدمى از آقا محمد خان رسيده او را به استعجال ، هرچه تمامتر طلب داشت كه مطلبى مهم در پيش است و
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 628
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٢٨