تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
ماند ، پسر بزرگش فتحعلى شاه است . بارى ، به اختلاف فتح و ظفر تا چهار سال جنگ در ميان برادران قايم بود . در تاريخ قاجار تأليف ملا محمد مسطور است كه : اگرچه در بدايت امر ، فيروزى قرين حال آقا محمد خان بود ، اما رضا قلى خان برادرش با وى خيانت كرده در بارفروش بغتتا بر وى تاخته او را اسير كرده زنجير بر وى گذاشت . و ترديد داشت كه او را بكشد يا نابينا كند ؛ ولى در ميان كسانى كه بر وى موكل بودند ، بعضى از دوستان آقا محمد خان كه به اتفاق دو برادر ديگرش جعفر قلى خان و مصطفى قلى خان كه دل به طرف وى داشتند كوشش نموده او را رهائى دادند . رضا قلى خان مجبور شده به مشهد گريخت و در آنجا بمرد . مرتضى قلى خان به روسيه گريخته به كاترين ملكهء روس پناه برد . ازين پيش مرقوم گشت كه ، آقا محمد خان به مجرد شنيدن خبر فوت على مراد خان هرقدر توانست لشكرى فراهم آورده داخل عراق گشت و ، در اثناء راه نيز مردم به وى پيوسته اردوى او زياد شد . و گريختن جعفر خان بدون مقاتلت و منازعت اصفهان را به تصرف وى داد . بلى زد و خوردى قبل از ورود به اصفهان در كاشان واقع شد ، لاكن نه به‌طورى است كه نام جنگ برآن توان نهاد . و چون به‌سبب مخالفت بعضى از لشكريان مجبور به مراجعت گشت ، به مازندران نرفت ، بلكه در طهران توقف كرده به تعمير قلعه و ارك و ساير استحكامات آنجا پرداخت . و چنين مىنمايد كه خيال داشت كه طهران را به‌جهت اينكه قريب به مازندران و مراتع ايل قاجار بود پايتخت سازد . در اين اوقات جمعى از امراى مقتدر آذربايجان و كردستان و عراق به او پيوسته ، و بعضى هنوز ما بين اطاعت به او و جعفر خان متردد بودند . و زمره‌اى نيز بر اعداد و ابّهت خويش اعتماد كرده منتظر نشسته بودند كه شايد نزاع قاجاريه و زنديه فرصتى به‌جهت خود ايشان به‌دست دهد . آقا محمد خان خيال خرابى اين طايفه را داشت ، لاكن ديد تا به تدبير كار گذرد به شمشير نبايد انداخت .