كه بهجهت همينكار در آنجا مخفى و منتظر بودند ، بر وى حمله برده او را كشتند .
بعضى نوشتهاند كه ، بابا خان را كه در آن وقت چهاردهساله بود ، از ارادهء خود مستحضر ساخته و به او گفته بود كه ، چون به مكان معين مىرسند ، بدحالى را بهانه كرده عقب بايستد .
درهرصورت ، چون نعش را نزد آقا محمد خان بردند ، غايت جزعوفزع اظهار كرده بابا خان را خواست . او هميشه فتحعلى شاه را به اين نام مىخواند . چون حاضر شد ، نعش برادر را به او نمود ، و بعد از آنكه دشنام بسيار به وى داد گفت :
بهترين برادران و شجاعترين مردمان را بهجهت تو كشتم . اگر او زنده مىماند ، هرگز نمىگذاشت تاج بر سر تو قرار بگيرد . و جنگ باعث خرابى ايران مىشد .
سبب اين ملاحظات ، حقوق خدمت او را به عقوق مبدل نموده خود را در نزد خدا و خلق شرمنده و گناهكار ساختم .
احتمال دارد كه اين سخنان از در صدق بوده است . و چون بر سر جمع گفته شد : اثرى كه بايد بكند كرد ، به اين معنى كه مردم چنين دانستند كه ، مقصود پادشاه از اين گونه اعمال اراحت « 1 » ملت است و ازاحت « 2 » علت .
تراكمهاى كه در حوالى استرآباد سكنى دارند پيش ذكر شد ، پدر آقا محمد خان با اين طايفه به موالات و مصافات مىزيست و ، هميشه در شدايد و مكابره به ايشان پناه مىبرد . اين طايفه نيز مقدم وى را گرامى مىداشتند ، از آنرو كه نام او و رفقاى او مدد به تاختوتاز ايشان بود . لاكن حسين قلى خان برادر آقا محمد خان را در وقتى كه از زكيخان گريخت ، كشته و هم در اين اواخر آتش بيداد و تطاول را در جان سكنهء استراباد فروخته بودند . بنابراين آقا محمد خان انتقام آن گروه را تصميم عزيمت داده ، لشكر بدان صفحات كشيد و ايشان را ادبى بليغ نموده ، بسيارى از زنان و اطفالشان را بعضى به اسيرى و بعضى ديگر را بهطور ضمانت گرفته همراه آورد .
هامش
( 1 ) - اراحت : آسايش دادن و آسودن و ، حق به مستحق رسانيدن ( ح ) .
( 2 ) - ازاحت : دور كردن و رفتن ( ح ) .