سلاطين صفويه به اقتضاى مصلحت ملكى ، اين طايفه را به ثغور مختلفهء مملكت متفرق ساختند ، چنانچه طايفهء زياد اوغلو هم از عهد شاه عباس بزرگ در گنجه مقام گزيدند ، و جواد خان سردار ايشان در جنگ با روسيه به قتل رسيد .
و هم از آن عهد جمعى كثير در استرآباد رحل اقامت افكندند ، و از هردو طايفه بودند ، يعنى هم از يوقارىباش و هم از اشاقهباش . و هميشه امراى يوقارىباش امارت قوم داشتند تا زمانى كه فتحعلى خان كه از امراى اشاقهباش بود به سپهسالارى طهماسب ئانى منصوب شد . و بهسبب اين منصب منيع دعوى امارت قوم كرد ، و قوم از روى اكراه گردن به امارت وى نهادند . و چون فتحعلى خان به حكم نادرشاه مقتول شد ، دشمنان وى شاد گشتند و خواستند كه پسر وى را نيز به پدر ملحق سازند .
فتحعلى خان را دو پسر بود : محمد حسين خان پسر كوچكش هم در جوانى وداع جهان گفت . پسر بزرگش محمد حسن خان بعد از قتل پدر مجبور شده به اويماقات تراكمه كه در سواحل شرقيهء درياى خزر سكنى دارند گريخت و ، جمعى از قبيلهء وى در اين مهاجرت با وى موافقت كردند ، از آن جمله علىويردى خان پدر نوروز خان ايشيك آقاسىباشى فتحعلى شاه است . و گاه با دشمنان خويش زدوخوردى مىكرد . و شايد اگر بهجهت معاضدت نادرشاه و اعقاب وى نبود ، ايشان را به زودى برانداخته بود . عادلشاه برادرزادهء نادر چون بر تخت برآمد و بر مازندران استيلا يافت ، و دو پسر خرد محمد حسن خان را كه چندى گرفتار شده بودند ، طلب داشته و محمد خان پسر بزرگش را كه در آن وقت پنجساله بود ، خواجه ساخت و ، بدينسبب مادام حيات او را آقا محمد خان گفتند ، چه آقا مخصوص لفظ احترامى است كه خواجهسرايان را به آن خطاب مىكنند . آن بىرحمى بهجهت آن بود كه ، ديگر درين قبيله اميد اقتدار و صاحب داعيه نماند . كه وارث خاندان بزرگى را قطع آلات تناسل كردن ، همانا قطع نسل سلسله كردن است .
اما به مصداق :
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 623
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٢٣