تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
فرستاد مشعر بر اينكه سال ديگر باز به خراسان خواهد آمد . و ايشان را نصيحت كرده بود كه اگر سلامت خود و رعايا را منظور دارند ، سر اطاعت فرود آرند و ، دين سنتى اختيار كنند و ، نوشته بود كه ، اختيار اين مذهب موجب سعادت دارين است و ، وقوع اين امر يكى بر معجزات و كرامات من خواهد افزود . بالجمله ، از اين تاريخ تا آخر ايام حيات بيكى جان هرساله بلاد خراسان را عرضهء قتل‌وغارت ساخت ، به اين قسم كه اسباب سنگين و قدرى از لشكر چند منزل عقب مىماندند ، و باقى سواره هريك هفت روزه ذخيره به‌جهت خود و اسب برداشته در اطراف پراكنده مىشدند و ، معافصتا بر سر شهرى يا دهى مىتاختند . از مرد و زن و بهايم و گوسفند و غله مىبردند و . بعد از آن اگر كسى اسرا را مىخريد مىفروختند و ، الا همراه به بخارا مىبردند . و امير اوزبك هر شهرى را كه نمىتوانست بگيرد ، غالبا مبلغى وجه نقد از اهالى آنجا مىگرفت . بدين سبب كه هميشه وقتى كه جنگ شروع مىشد ، خرمنها در صحرا بودند ، ندادن پول با خرابى « 1 » زراعت يكى بود . و تقسيم غنايم را چنانچه مذكور است به نوع خوشى مىنمودند ، خمس غنايم حق امير بود . و چنان كه مرقوم گشت جزء ماليه محسوب مىشد . خود بيكى جان هميشه بر سر سپاه بود و غالبا در لباس فقرا بر يابوى كوچكى سوار پيش‌پيش لشكر حركت كردى و . نوشته‌اند كه اردوى وى را نظم و نسقى تمام بود ، اما معنى اين عبارت اين است كه در لشكر احتسابى بود و امير را مفترض الطاعه مىدانستند . و همچنين در رعايت فرايض مذهب قدغنى اكيد بود ، چنانچه هر فوجى چند نفر ملا به‌جهت همين مطلب مقرر شده بودند . و اگر وقتى اقتضا مىكرد ، همين ملاها به‌جهت تربيت و احترامى كه داشتند ، نزد امراى اطراف به سفارت مأمور مىشدند . بيكى جان اگرچه خود در غايت فلاكت روزگار مىگذرانيد ، اما اعيان كشور و امراى لشكر وى با تجملى تمام و حشمتى مالاكلام مىزيستند . يكى از محررين كه نگارندهء اوراق صادرات افعال و واردات احوال بيكى جان
هامش
( 1 ) - در اصل : عدم چون با خرابى . با نسخهء كتابت ضياء الادبا تطبيق و نقل شد .