درويشم و گدا و برابر نمىكنم * پشمينكلاه خويش به صد تاج خسروى
دربار ملوكانه كه اعيان بخارا بدان معتاد بودند برداشته ، و محكمهء عدالت بر جاى آن افراشته شد . خود بر صدر آن مجلس نشستى و به استعانت چهل تن از ملاهاى ملت به فيصلهء مرافعات مردم پرداختى . و مدد معاش ملاهاى مزبور را روزمره از بيت المال صدقات مقرر نمودى .
در يكى از كتب مذكور است كه : در هر دوشنبه و جمعه اين مجلس منعقد گشتى و ، هريك از ملاها مجلدى از مؤلفات بيكى جان در دست داشتى . هركس را شكايتى بودى ، بدان محكمه حاضر شدى و ، تا مدعىعليه نيز حضور نيافتى ، مدعى را اذن سخن نبودى . و از وضيع و شريف ، صناديد و صعاليك ، اقاصى و ادانى كسى را ياراى آن نبود كه اگر حضور وى در محكمهء عدالت اقتضا كند سرباززند . بنده توانستى خداوند خويش را به عدالت برد . چون طرفين حضور يافتندى ، بيكى جان با سكونتى تمام مدعاى هريك را شنيدى . و در جميع مقدماتى كه غيراز جرم و خيانت بودى ، ايشان را مرخص كردى ، و نصيحت دادى تا ما بين خود دوستانه امر را انجام دهند . اگر بر نصيحت وى عمل نكرده دوباره به محكمهء قضا حاضر مىشدند ، تقريرات شهود و بيّنهء ايشان را مىنوشت و ، رأى خود را نيز به آن منضم نموده به ملاهاى مجلس مىسپرد تا موافق شرع شريف فتوى دهند . بعد ازين تفصيل نيز يك هفته طرفين را مهلت مىداد تا ما بين خويش طى مرافعه كنند . بعد از انقضاى اين مدت ، اگر صورت اصلاح نبود ، فتوى اجرا « 1 » مىيافت . و مخالفت آن محال بود . عقوبت مجرمان موافق احكام قرآن نمودى . لصوص « 2 » را قتل و ، سارقين را قطع يد فرمودى و ، شارب الخمر را به تازيانه حد جارى كردى . شرب تنباكو نيز منع و جريمهء سخت براى كشيدن آن مقرر بود . فقهاى اسلام را در شرب تنباكو و
هامش
( 1 ) - در اصل : اجرى .
( 2 ) - لص : دزدى كنندهء آشكارا ، و سارق كسى را گويند كه در خفيه دزدى كند ( ش ) .