و هم او گويد كه : چون عبد الرحيم بيك بر قبايل خوارزم غلبه كرد ، پسر كوچك سيد عبد الرحيم را پادشاه ايشان قرار داد ، اما چون رحيم بيك مرد آن پسر را كشتند .
مع القصه ، چون امير دانيال را وقت فرارسيد ، بيكى جان را وارث خويش مقرر كرد و دولت خود را در ميان خانواده تقسيم نمود .
محمد على گنجوى گويد كه : بيكى جان قبل از فوت پدر به سالها از دنيا اعتراض كرده در حالت اعتزال مىزيست .
مير يوسف على گويد كه : او در جوانى به اقسام فسقوفجور ارتكاب مىورزيد و به انواع ملاهى و مناهى روزگار مىگذرانيد ، تا سن سى و پنج سالگى كه از مافات نادم و به تدارك مامضى از خلق دامن دركشيد . و فوت پدرش يك سال بعد از اين مقدمه واقع شد .
بالجمله ، بيكى جان بعد از فوت امير دانيال اصلا متعرض جاه و مال نگشته در مسجدى نشسته در بر مردم بست . و چون مال پدر ، كه برحسب وراثت بهرهء وى بود ، بر وى عرضه كردند ، قبول نكرد و گفت : نزد مباشرين بيت المال ببريد ، كه اگر بتوانند به صاحبانش برسانند ، من دست به مال ظلمه نخواهم آلود .
و هم از محمد على گنجوى منقول است كه : بيكى جان جامهء خشن مانند گدايان بر خود راست كرد و شمشيرى از گردن آويخت و بر گرد محلات بخارا برآمد ، و نزد هريك از سكنهء آن ملك گريستى و از وى درخواستى كه ، اگر از پدرش در حق وى ظلمى رفته است از وى عفو كند ، و اگر راضى نشود با شمشيرى كه از گردن آويخته بود جان خود را عرضه مىكرد كه ، به انتقام بگيرد . چون بيكى جان از حيثيت اصالت نسب و جلالت حسب از عظماى مملكت و علماى ملت محسوب مىشد ، چنانچه در فقه و تفسير كتب نفيسه تأليف كرده بود ، اين حركت كه دلالت بر صفاى فطرت و غايت تواضع نفس وى مىكرد ، در نظرها بزرگ نمود و باعث حسن عقيدت مردم در حق وى شده او را يكى از اولياء دانستند و ، در
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٠٩