گرد وى جمع شدند و ، به اتفاق از براى پدرش [ طلب ] آمرزش كردند ، مگر يكى كه گفت :
چون امير دانيال مال مرا به ظلم گرفته حليّت من سبب مشروعيت عمل نخواهد شد . و وجه مزبور مبلغى كرامند بود . اما مريدان و معتقدين بيكى جان على الفور توزيع نموده بعد از جمع تسليم نمودند .
بعد از تقديم اين عمل كه مردم را از خيال انتقامى كه در ايام استيلاى پدرش در دلها انگيخته شده بود انداخت ، به مسجد جامع شهر رفته به قول يكى از مؤلفين تا دوازده ماه از خلوت بيرون نيامد ، و در آن ايام كس را بر خود راه ندادى مگر بعضى از خواص خود را .
و هم در آن ايام كتاب عين الحكمه را كه از بهترين كتب اوست تصنيف كرد .
و چون هم از اوايل عقايد و قواعد صوفيه را اختيار كرده بود ، پس از انقضاى ايام خلوت شفاها خويش را از اوليا خواند كه به مدد رياضات شاقه كشف عوالمى چند از حقايق بر وى شده و ، بدينسبب از جميع لذات دنيا عموما و از جاه و منصب خصوصا وارسته و ، از آنچه در بازار علايق است بيزارى جسته و ، و از رنگ به بيرنگى پيوسته است . و چون اهالى بخارا از نزاع و جدال اقارب وى كه مباشر امور مملكت بودند ، به تنگ آمده به ضراعت از وى درخواست مىكردند كه متصدى مهام حكومت شود ، دعوى مزبور اقتضاى آن مىكرد كه به زودى به الحاح و ابرام خلق تن در ندهد ، و رعاع الناس كه به وى اعتقادى تمام داشتند ، هرروز در مسجد اجتماع كردندى ، و هرجا رفتى با وى بودندى . و او اول كارى كه كرد اين بود كه گفت : هرچه شرابخانه و قمارخانه بود ، كه به چند هزار مىرسيد خراب كردند .
منقول است كه احترام مردم در حق وى بهقدرى بود كه ، حتى كسانى كه اين كيفيت سبب استيصال و خرابى ايشان بود با دست خود مدد مىكردند . بعد از آن يكى از برادران وى نيز كشته شد . و چون بازماندگانش از تغلب متعلقان خود هراسناك بودند ، با مردم در استدعا شريك و از وى التماس نمودند كه سررشتهء امور را در دست گيرد ، لاكن بر ضراعت و ابتهال ايشان نيز فايدهاى مترتب نگشت .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 610
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦١٠