تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
تا اينكه واقعه‌اى اتفاق افتاد كه قريب هزار نفر از اهالى شهر را در آن قضيه جان برباد رفت . و بنابرآن عبد الغازى خان و جميع امرا به شهر رفته و او را از روى اجبار بر سر قبر امير دانيال برده و در آن مكان وى را سوگند عظيم دادند كه معاونت خود را از ملكى كه در شرف خرابى است دريغ ندارد . لهذا از روى اكراه وعده كرد كه در نصيحت و معاونت در باب امور جمهور مضايقت نكند . ولى با اين حال منقول است كه تا چندى كليهء عنان اختيار مملكت را در قبضهء تصرف نگرفت ، تااينكه نيازعلى نام يكى از امرا كه در ايام حكومت پدرش ياغى شده و شهر سبز را متصرف شده در اين اوقات جرأت كرده بعضى از اضلاع بخارا را عرضهء نهب و غارت ساخت . اين صورت سبب تحريك نايرهء غضب وى گشته ، لقب نايب الاياله كه بر وى عرضه كرده بودند ، قبول كرده با لشكرى گران به مدافعت شتافت . و نيازعلى را از اطراف بخارا رانده بعضى از بلادى را نيز كه در تصرف وى بود از وى انتزاع نمود . و ازين تاريخ مىتوان گفت كه : بيكى جان حاكم على الاطلاق اوزبك بود ، زيرا كه اگرچه هميشه نام نيابت داشت و على الظاهر به عبد الغازى خان اظهار اطاعتى مىكرد ، اما تا مادامى كه حيات داشت ، هيچ‌كس را با وى مجال مبادات نبودى . و در سلطنت هيچ پادشاهى بيش‌از وى رعايا متفق الكلمه نبودند . و چون لواى امارتش ارتفاع يافت ، به‌جهت ادارهء احكام عدليه و جمع محصولات ماليه و اداى مواجب و مشاهرهء عسكر ، قوانين نيكو وضع نمود . و چون بر مسند امارت برآمد ، آداب و رسوم مجلس احتشام را كه در ايام امير دانيال پدرش مرعى مىداشتند برداشت ، زيرا كه مىدانست اظهار تجمل به هرنوع باشد ، مورث انبعاث « 1 » حقد و حسد گشته بعيد نيست كه رخنه در بنيان حكومت اندازد . لهذا حتى المقدور جهد مىكرد تا خود را يكى از عزلت‌گزينان و خلوت‌نشينان نمايد ، كه برحسب اجبار و ضرورت سر به اسباب پادشاهى فرود آورده ، و به اين همه در بحبوحهء علايق از قيود كثرت آزاد است ، و در خراب‌آباد عالم در عين خرابى آباد .
هامش
( 1 ) - انبعاث بالكسر ، برانگيخته شدن ( ح ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 611 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت