تير و كمان مىكرد و هندوانهاى بهجهت نشان زدن گذاشته بودند ، طفل گويا مشابهتى ما بين هندوانه و سر رحيم بيك كه او را آتابابا مىگفت دريافته ، تيرى را محاذى « 1 » آن گرفته گفت : اين هم به سر آتابابا . رحيم بيك ازين كيفيت آگاه گشته چنان پنداشت كه پسر در خيال انتقام پدر است ، لهذا يكى از رفقاى او را اغوا كرد تا در وقتى كه طفل بر كنار چاهى ايستاده بود ، دويده خود را بر وى زد و او را در چاه انداخت ، و او آخرين نسل چنگيز است در آن ديار ، يعنى از طرف اولاد نرينه . و چون اجاق دودمان چنگيزى ازين طرف خاموش شد ، پسر يكى از سادات را كه مىگفتند از طرف مادر نسب به اين سلسله مىرساند به امارت برداشتند ، و جميع قبايل حكم او را گردن نهادند . اين قسم امير را خواجهزاده مىگويند ؛ چه لفظ خواجه و شيخ در آن صفحات فقط بر سادات و كسانى كه از نسل خلفاى ثلاثاند اطلاق مىشود و ، سلاطين آن اطراف را نيز مانند پادشاهان ايران رسم است كه دختر خود را به سادات محترم مىدهند .
بالجمله ، اين اوضاع رفتهرفته حكومت اوزبك را به نهايت درجه ضعيف كرد ، تااينكه يكى از طباع عجيبهء روزگار كه در هيچ عصرى و هيچ ملكى مانندش را نشان ندادهاند ، دوباره ملت را اعتبار افزود و سلطنت را اقتدار بخشود ، نام اين مرد غريب امير معصوم لقبش شاهمراد ، لاكن مشهور به بيكى جان است . پدرش امير دانيال از امراى معتبر بخارا است ، چنانچه وقتى عبد الغازى خان خواجهزاده را كه در آن وقت به پادشاهى اوزبك موسوم بود گرفته ، بر قبايل اطراف بخارا حكومت مطلق داشت .
مير يوسف على گويد كه : عبد الغازى خان پسر خواجه عبد الرحيم چاكبوتى است . اين لفظ به معنى جامهء كهنه است ، اشاره به اينكه ، پدرش جامهء كهنه هرجا يافته است مىشسته و اصلاح مىكرده است ، يا خود مىپوشيده است ، يا به فقرا مىداده است .
هامش
( 1 ) - در اصل : محازى .